discouragement

[ایالات متحده]/dɪs'kʌrɪdʒm(ə)nt/
[بریتانیا]/dɪs'kɝɪdʒmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ناامیدی، افسردگی، دلسردی، مانع؛ چیزی که باعث می‌شود انسان احساس دلسردی کند.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

feeling of discouragement

احساس ناامیدی

overcome discouragement

غلبه بر ناامیدی

facing discouragement

مواجهه با ناامیدی

battling discouragement

مبارزه با ناامیدی

جملات نمونه

The loud music was a discouragement to conversation.

موسیقی بلند، مانع برقراری گفتگو بود.

Faith must be dead to doubt、clumb to discouragement ahd blind to impossibities.

ایمان باید به شک مرده، از ناامیدی دور و نسبت به غیرممکن‌ها کور باشد.

The unfavorable reviews of his first novel were a great discouragement to him.

نقد و بررسی‌های نامطلوب رمان اولیه‌اش، منبع بزرگی از ناامیدی برای او بود.

The farmer experienced moments of discouragement over the failure of his crops.

کشاورز در مواجهه با شکست محصولاتش، لحظاتی از ناامیدی را تجربه کرد.

Mild changes in personality occur, as well as erethism characterized by excessive, undue embarrassment, timidity, depression , discouragement, irritability, resentfulness, or excitability.

تغییرات خفیفی در شخصیت رخ می‌دهد، همچنین ارتیسم که با خجالت، خجالت، افسردگی، ناامیدی، تحریک‌پذیری، بدبینی یا تحریک‌ناپذیری همراه است.

to deal with discouragement

برای مقابله با ناامیدی

to talk about discouragement

در مورد ناامیدی صحبت کردن

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید