deposed

[ایالات متحده]/dɪˈpəʊzd/
[بریتانیا]/dɪˈpoʊzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برکنار شده از سمت یا قدرت; برای شهادت دادن زیر سوگند در دادگاه

عبارات و ترکیب‌ها

deposed leader

رهبر معزول

deposed monarch

حاکم معزول

deposed official

مقامات معزول

deposed regime

رژیم معزول

deposed president

رئیس‌جمهور معزول

deposed government

دولت معزول

deposed figure

شخصیت معزول

deposed authority

قدرت معزول

deposed leader's

رهبر معزول

deposed power

قدرت معزول

جملات نمونه

the king was deposed in a sudden coup.

شاه در یک کودتای ناگهانی سرنگون شد.

he was deposed from his position as ceo.

او از مقام مدیرعامل عزل شد.

the dictator was finally deposed after years of oppression.

بعد از سال‌ها ستم، دیکتاتور سرانجام سرنگون شد.

after the scandal, she was deposed from her role.

پس از رسوایی، او از نقش خود عزل شد.

the president was deposed by the military.

رئیس جمهور توسط ارتش سرنگون شد.

many feared that the leader might be deposed.

بسیاری از این که رهبر ممکن است سرنگون شود، ترسیدند.

he was deposed after a vote of no confidence.

او پس از رای عدم اعتماد عزل شد.

the ruling party was deposed in the elections.

حزب حاکم در انتخابات سرنگون شد.

she was deposed from her position due to misconduct.

او به دلیل سوء رفتار از مقام خود عزل شد.

the council decided to depose the mayor.

شورای شهر تصمیم گرفت شهردار را عزل کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید