dethroned

[ایالات متحده]/dɪˈθrəʊnd/
[بریتانیا]/dɪˈθroʊnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. از تخت یا مقام قدرت برکنار شده

عبارات و ترکیب‌ها

dethroned king

شاه عزل شده

dethroned ruler

حاکم عزل شده

dethroned monarch

حاکم عزل شده

dethroned champion

قهرمان عزل شده

dethroned leader

رهبر عزل شده

dethroned power

قدرت عزل شده

dethroned idol

قهرمان عزل شده

dethroned authority

قدرت عزل شده

dethroned figure

شخصیت عزل شده

dethroned figurehead

چهره‌نما عزل شده

جملات نمونه

the king was dethroned after a long struggle.

شاه پس از یک مبارزه طولانی از قدرت خلع شد.

she felt dethroned when her best friend won the award.

وقتی بهترین دوستش جایزه برد، او احساس کرد که خلع شده است.

the champion was dethroned in a surprising upset.

قهرمان در یک شکست غیرمنتظره خلع شد.

many thought the old regime would never be dethroned.

بسیاری فکر می‌کردند رژیم قدیمی هرگز خلع نخواهد شد.

he felt dethroned after losing his position in the company.

او پس از از دست دادن موقعیت خود در شرکت احساس کرد که خلع شده است.

the movie's success dethroned the previous box office hit.

موفقیت فیلم، رکورددار باکس آفیس قبلی را خلع کرد.

after the election, the incumbent was dethroned by a newcomer.

پس از انتخابات، سیاستمدار فعلی توسط یک تازه‌کار خلع شد.

the once-popular singer was dethroned by a new talent.

خواننده‌ای که زمانی بسیار محبوب بود، توسط یک استعداد جدید خلع شد.

in the world of sports, records can be easily dethroned.

در دنیای ورزش، رکوردها می‌توانند به راحتی خلع شوند.

the powerful corporation was dethroned by a smaller competitor.

شرکت بزرگ و قدرتمند توسط یک رقیب کوچکتر خلع شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید