deprecatingly

[ایالات متحده]/ˈdɛprɪkeɪtɪŋli/
[بریتانیا]/ˈdɛprɪˌkeɪtɪŋli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شیوه‌ای که نارضایتی را ابراز می‌کند؛ به شیوه‌ای درخواست‌کننده یا گدایی‌کننده

عبارات و ترکیب‌ها

deprecatingly humorous

خوش‌مغازه‌ای تحقیرآمیز

deprecatingly sarcastic

تمسخر تحقیرآمیز

deprecatingly critical

به شدت انتقادآمیز

deprecatingly funny

خنده‌دار تحقیرآمیز

deprecatingly modest

متواضعانه تحقیرآمیز

deprecatingly dismissive

بی‌اهمیت‌گویی تحقیرآمیز

deprecatingly ironic

آیرونیک تحقیرآمیز

deprecatingly playful

بازیگوشانه تحقیرآمیز

deprecatingly candid

صادقانه تحقیرآمیز

deprecatingly sincere

صادقانه تحقیرآمیز

جملات نمونه

she smiled deprecatingly at her own mistakes.

او با تحقیر به اشتباهات خود لبخند زد.

he spoke deprecatingly about his achievements.

او با تحقیر در مورد دستاوردهای خود صحبت کرد.

they laughed deprecatingly at their old photos.

آنها با تحقیر به عکس های قدیمی خود خندیدند.

she often makes deprecatingly humorous remarks.

او اغلب اظهاراتی طعنه آمیز و تحقیرآمیز می کند.

he waved his hand deprecatingly at the compliment.

او با دست تحقیرآمیز به تعریف و تمجید دست تکان داد.

she responded deprecatingly to his praise.

او با تحقیر به تعریف و تمجید او پاسخ داد.

he looked deprecatingly at his own fashion sense.

او با تحقیر به حس مد خود نگاه کرد.

they exchanged deprecatingly teasing comments.

آنها نظرات طعنه آمیز و تحقیرآمیز رد و بدل کردند.

she laughed deprecatingly at her clumsiness.

او با تحقیر به ناشی گری خود خندید.

he often speaks deprecatingly about his cooking skills.

او اغلب با تحقیر در مورد مهارت های آشپزی خود صحبت می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید