deserting

[ایالات متحده]/dɪˈzɜːtɪŋ/
[بریتانیا]/dɪˈzɜrtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. رها کردن یا ترک کردن کسی یا چیزی؛ عدم انجام یک وظیفه یا تعهد؛ ترک کردن یک تعهد در زمان‌های نیاز؛ ترک کردن پست یا وظیفه خود

عبارات و ترکیب‌ها

deserting troops

ترک کردن سربازان

deserting friends

ترک کردن دوستان

deserting duties

ترک کردن وظایف

deserting family

ترک کردن خانواده

deserting cause

ترک کردن هدف

deserting mission

ترک کردن مأموریت

deserting post

ترک کردن پست

deserting allies

ترک کردن متحدین

deserting team

ترک کردن تیم

deserting position

ترک کردن موقعیت

جملات نمونه

he was accused of deserting his post during the crisis.

او به اتهام ترک پست خود در زمان بحران متهم شد.

deserting a friend in need is not true friendship.

ترک کردن یک دوست در زمان نیاز، دوستی واقعی نیست.

the soldier faced severe consequences for deserting the army.

سرباز به دلیل ترک ارتش با عواقب شدیدی روبرو شد.

she regretted deserting her family when they needed her the most.

او پشیمان بود که در زمان نیاز خانواده‌اش را ترک کرد.

deserting one's responsibilities can lead to serious repercussions.

ترک کردن وظایف خود می‌تواند منجر به عواقب جدی شود.

he felt guilty about deserting his team during the competition.

او در مورد ترک تیم خود در طول مسابقه احساس گناه می‌کرد.

deserting a project halfway can damage your reputation.

ترک کردن یک پروژه در میانه راه می‌تواند به شهرت شما آسیب برساند.

many people criticized the government for deserting the poor.

بسیاری از مردم دولت را به دلیل ترک کردن فقرا مورد انتقاد قرار دادند.

deserting your principles for convenience is a slippery slope.

ترک کردن اصول خود به خاطر راحتی، یک شیب لغزنده است.

she couldn't bear the thought of deserting her dreams.

او نمی‌توانست تحمل فکر ترک کردن رویاهایش را کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید