he despised himself for being selfish.
او از اینکه خودخواه بود متنفر بود.
he despised them all, especially Sylvester.
او از همه آنها متنفر بود، به خصوص سیلوستر.
he despised himself for his misprision.
او از خودش به خاطر سوء استفادهاش متنفر بود.
despised all cowards and flatterers.
از همه ترسجویان و چاپلوسان متنفر بود.
despised the frigid weather in January.
او از هوای سرد و یخبندان در ژانویه متنفر بود.
despised any thought of their own safety.
او از هر فکری در مورد ایمنی خود متنفر بود.
He despised people who were lavish with their praises.
او از افرادی که با تعریف و تمجیدهای خود سخره بودند متنفر بود.
He secretly despised his father.
او به طور مخفیانه از پدرش متنفر بود.
She thoroughly despised him for his weakness.
او به طور کامل از او به خاطر ضعفش متنفر بود.
Elizabeth despised Ann's house-proudness as deeply suburban.
الیزابت از خودبزرگی آن در خانه به عنوان یک حومه عمیقاً شهری متنفر بود.
she despised her husband, who truckled to her.
او از همسرش متنفر بود که به او تعظیم می کرد.
They laughed us to scorn, and despised us.
آنها ما را مسخره کردند و از ما متنفر بودند.
As a bel esprit he despised pedantry whether in a man or in a bluestocking.
به عنوان یک روح باهوش، او از خشک مغزی بیزاری داشت، چه در مرد و چه در زن.
he despised himself for being selfish.
او از اینکه خودخواه بود متنفر بود.
he despised them all, especially Sylvester.
او از همه آنها متنفر بود، به خصوص سیلوستر.
he despised himself for his misprision.
او از خودش به خاطر سوء استفادهاش متنفر بود.
despised all cowards and flatterers.
از همه ترسجویان و چاپلوسان متنفر بود.
despised the frigid weather in January.
او از هوای سرد و یخبندان در ژانویه متنفر بود.
despised any thought of their own safety.
او از هر فکری در مورد ایمنی خود متنفر بود.
He despised people who were lavish with their praises.
او از افرادی که با تعریف و تمجیدهای خود سخره بودند متنفر بود.
He secretly despised his father.
او به طور مخفیانه از پدرش متنفر بود.
She thoroughly despised him for his weakness.
او به طور کامل از او به خاطر ضعفش متنفر بود.
Elizabeth despised Ann's house-proudness as deeply suburban.
الیزابت از خودبزرگی آن در خانه به عنوان یک حومه عمیقاً شهری متنفر بود.
she despised her husband, who truckled to her.
او از همسرش متنفر بود که به او تعظیم می کرد.
They laughed us to scorn, and despised us.
آنها ما را مسخره کردند و از ما متنفر بودند.
As a bel esprit he despised pedantry whether in a man or in a bluestocking.
به عنوان یک روح باهوش، او از خشک مغزی بیزاری داشت، چه در مرد و چه در زن.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید