| جمع | despoilers |
despoiler of lands
تخریبکننده زمینها
a ruthless despoiler
یک تخریبکننده بیرحم
the despoiler arrived
تخریبکننده رسید
despoiler's legacy
میراث تخریبکننده
the despoiler's hand
دست تخریبکننده
the ruthless despoiler left a trail of destruction in his wake.
تخریبکننده بیرحم در پی خود یک ردیف تخریب را گذاشته بود.
he was a despoiler of reputations, spreading false rumors.
او یک تخریبکنندهی شهرتها بود، گوشهگوییهای نادرست را پخش میکرد.
the invading army was a despoiler of ancient artifacts.
نیروی مهاجم یک تخریبکنندهی اشیاء باستانی بود.
the despoiler’s actions caused widespread suffering and loss.
عملکردهای تخریبکنندهی او به رنج و زیان گسترده منجر شد.
she warned him against becoming a despoiler of dreams.
او به او هشدار داد که نشود یک تخریبکنندهی رویاها شود.
the corporation was accused of being a despoiler of the environment.
این شرکت متهم شد که یک تخریبکنندهی محیط زیست است.
he felt like a despoiler, tearing down what others had built.
او احساس میکرد مانند یک تخریبکننده است که آنچه دیگران ساختهاند را نابود میکند.
the despoiler showed no remorse for his destructive deeds.
تخریبکنندهای از اعمال تخریبی خود پشیمانی نشان نداد.
the community rallied against the despoiler’s attempts to seize their land.
جامعه علیه تلاشهای تخریبکنندهی برای تصرف از زمینهایشان تجمع کرد.
the despoiler’s legacy was one of ruin and despair.
میراث تخریبکنندهی او یکی از ویرانی و افسردگی بود.
he was a despoiler of hope, crushing any chance of success.
او یک تخریبکنندهی امید بود، هر احتمالی از موفقیت را فرو میکشید.
despoiler of lands
تخریبکننده زمینها
a ruthless despoiler
یک تخریبکننده بیرحم
the despoiler arrived
تخریبکننده رسید
despoiler's legacy
میراث تخریبکننده
the despoiler's hand
دست تخریبکننده
the ruthless despoiler left a trail of destruction in his wake.
تخریبکننده بیرحم در پی خود یک ردیف تخریب را گذاشته بود.
he was a despoiler of reputations, spreading false rumors.
او یک تخریبکنندهی شهرتها بود، گوشهگوییهای نادرست را پخش میکرد.
the invading army was a despoiler of ancient artifacts.
نیروی مهاجم یک تخریبکنندهی اشیاء باستانی بود.
the despoiler’s actions caused widespread suffering and loss.
عملکردهای تخریبکنندهی او به رنج و زیان گسترده منجر شد.
she warned him against becoming a despoiler of dreams.
او به او هشدار داد که نشود یک تخریبکنندهی رویاها شود.
the corporation was accused of being a despoiler of the environment.
این شرکت متهم شد که یک تخریبکنندهی محیط زیست است.
he felt like a despoiler, tearing down what others had built.
او احساس میکرد مانند یک تخریبکننده است که آنچه دیگران ساختهاند را نابود میکند.
the despoiler showed no remorse for his destructive deeds.
تخریبکنندهای از اعمال تخریبی خود پشیمانی نشان نداد.
the community rallied against the despoiler’s attempts to seize their land.
جامعه علیه تلاشهای تخریبکنندهی برای تصرف از زمینهایشان تجمع کرد.
the despoiler’s legacy was one of ruin and despair.
میراث تخریبکنندهی او یکی از ویرانی و افسردگی بود.
he was a despoiler of hope, crushing any chance of success.
او یک تخریبکنندهی امید بود، هر احتمالی از موفقیت را فرو میکشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید