detachs

[ایالات متحده]/dɪˈtætʃɪz/
[بریتانیا]/dɪˈtætʃɪz/

ترجمه

v. جدا کردن (v.); شخص سوم مفرد زمان حال از detach؛ جدا کردن یا قطع اتصال چیزی از چیز دیگر.

جملات نمونه

the mechanic detaches the trailer from the truck.

قرنیه از پشت چشم جدا شده و باعث مشکلات بینایی می‌شود.

you must detach the coupon from the flyer before use.

او از موقعیت‌های دشوار به صورت احساسی جدا می‌شود.

he detaches himself from the drama to stay focused.

تریلر در بزرگراه از کامیون جدا می‌شود.

the command detaches the external drive safely.

طناب کوهنوردان در هنگام نزول جدا می‌شود.

the skin condition detaches the top layer of epidermis.

او کوپن را از روزنامه جدا می‌کند.

press the button to detach the headset from the base.

نرم‌افزار فایل را از برنامه اصلی جدا می‌کند.

this feature detaches the file from the email automatically.

ارتش یک واحد کوچک را برای شناسایی جدا می‌کند.

the spy detaches the silencer from his weapon quickly.

ذهنش در حالت استرس از واقعیت جدا می‌شود.

she gently detaches the child's hand from her sleeve.

دکمه از روی پالتو جدا می‌شود.

the valve detaches the water supply in an emergency.

ماهواره از راکت در مدار جدا می‌شود.

an astronaut detaches the tether during the spacewalk.

هنرمند بوم نقاشی را از قاب جدا می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید