he detests lies
او دروغ را متنفر است
she detests noise
او سر و صدا را متنفر است
they detest cruelty
آنها از بیرحمی متنفرند
john detests spinach
جان تنقلات را متنفر است
maria detests traffic
ماریا از ترافیک متنفر است
he detests waiting
او منتظر ماندن را متنفر است
she detests cold
او سرما را متنفر است
they detest injustice
آنها از بیعدالتی متنفرند
he detests failure
او شکست را متنفر است
she detests gossip
او از غیبت متنفر است
she detests waking up early in the morning.
او از بیدار شدن زود صبح به شدت بیزار است.
he detests the taste of broccoli.
او از طعم بروکلی بیزار است.
they detest rude behavior in public places.
آنها از رفتار بی ادبانه در مکان های عمومی بیزارند.
my brother detests doing homework every evening.
برادر من از انجام تکالیف هر شب بیزار است.
she detests the sound of loud music.
او از صدای موسیقی بلند بیزار است.
he detests waiting in long lines.
او از انتظار در صف های طولانی بیزار است.
many people detest the idea of waking up to an alarm.
بسیاری از مردم از این ایده که با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شوند بیزارند.
she detests the smell of fish.
او از بوی ماهی بیزار است.
he detests the thought of eating vegetables.
او از فکر خوردن سبزیجات بیزار است.
they detest being late for appointments.
آنها از دیر رسیدن به قرار ملاقات ها بیزارند.
he detests lies
او دروغ را متنفر است
she detests noise
او سر و صدا را متنفر است
they detest cruelty
آنها از بیرحمی متنفرند
john detests spinach
جان تنقلات را متنفر است
maria detests traffic
ماریا از ترافیک متنفر است
he detests waiting
او منتظر ماندن را متنفر است
she detests cold
او سرما را متنفر است
they detest injustice
آنها از بیعدالتی متنفرند
he detests failure
او شکست را متنفر است
she detests gossip
او از غیبت متنفر است
she detests waking up early in the morning.
او از بیدار شدن زود صبح به شدت بیزار است.
he detests the taste of broccoli.
او از طعم بروکلی بیزار است.
they detest rude behavior in public places.
آنها از رفتار بی ادبانه در مکان های عمومی بیزارند.
my brother detests doing homework every evening.
برادر من از انجام تکالیف هر شب بیزار است.
she detests the sound of loud music.
او از صدای موسیقی بلند بیزار است.
he detests waiting in long lines.
او از انتظار در صف های طولانی بیزار است.
many people detest the idea of waking up to an alarm.
بسیاری از مردم از این ایده که با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شوند بیزارند.
she detests the smell of fish.
او از بوی ماهی بیزار است.
he detests the thought of eating vegetables.
او از فکر خوردن سبزیجات بیزار است.
they detest being late for appointments.
آنها از دیر رسیدن به قرار ملاقات ها بیزارند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید