detracting

[ایالات متحده]/dɪˈtræktɪŋ/
[بریتانیا]/dɪˈtræktɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ارزش یا قیمت چیزی را کاهش دادن

عبارات و ترکیب‌ها

detracting factor

عامل کاهنده

detracting from

کاهش‌دهنده از

detracting details

جزئیات کاهنده

detracting comments

نظرات کاهنده

detracting elements

عناصر کاهنده

detracting influence

تاثیر کاهنده

detracting opinions

دیدگاه‌های کاهنده

detracting aspects

جنبه‌های کاهنده

detracting qualities

ویژگی‌های کاهنده

detracting remarks

اظهارات کاهنده

جملات نمونه

his constant interruptions were detracting from the main point of the discussion.

وقفه های مداوم او باعث کاهش تمرکز از موضوع اصلی بحث می شد.

the noise outside was detracting from my ability to concentrate.

صدای بیرون باعث کاهش توانایی من در تمرکز می شد.

she felt that his comments were detracting from her achievements.

او احساس کرد که نظرات او باعث کاهش ارزش دستاوردهای او می شود.

the low-quality graphics were detracting from the overall gaming experience.

گرافیک با کیفیت پایین باعث کاهش تجربه کلی بازی می شد.

his negativity was detracting from the team's morale.

نگاه منفی او باعث کاهش روحیه تیم می شد.

excessive detail can sometimes be detracting in a presentation.

جزئیات بیش از حد گاهی اوقات می تواند در یک ارائه باعث کاهش جذابیت شود.

she worried that her personal life was detracting from her career.

او نگران بود که زندگی شخصی او باعث کاهش پیشرفت شغلی او شود.

the clutter on the desk was detracting from his productivity.

شلوغی روی میز باعث کاهش بهره وری او می شد.

his arrogance was detracting from his otherwise impressive qualifications.

غرور او باعث کاهش ارزش مدارک تحصیلی چشمگیرش می شد.

we need to address any issues that are detracting from customer satisfaction.

ما باید به هر گونه مشکلاتی که باعث کاهش رضایت مشتری می شود رسیدگی کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید