nimbleness

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چابکی؛ سریع و سبک در حرکت.
Word Forms

جملات نمونه

She moved with nimbleness through the obstacle course.

او با چابکی از میان مسیر موانع عبور کرد.

His nimbleness on the basketball court impressed everyone.

چابکی او در زمین بسکتبال همه را تحت تاثیر قرار داد.

The dancer's nimbleness and grace captivated the audience.

چابکی و ظرافت رقصنده تماشاگران را مجذوب خود کرد.

Cats are known for their nimbleness and agility.

گربه ها به خاطر چابکی و چابکی خود مشهور هستند.

The gymnast's nimbleness allowed her to perform difficult routines effortlessly.

چابکی ژیمناست به او اجازه داد تا به راحتی حرکات دشوار را انجام دهد.

The ninja's nimbleness helped him evade his enemies.

چابکی نینجا به او کمک کرد تا از دشمنان خود فرار کند.

The monkey demonstrated its nimbleness as it swung from branch to branch.

میمون چابکی خود را نشان داد زیرا از شاخه به شاخه می پرید.

The acrobat's nimbleness was evident in her flawless performance.

چابکی آکروبات در اجرای بی نقص او آشکار بود.

The athlete's nimbleness and speed earned him the gold medal.

چابکی و سرعت ورزشکار به او مدال طلا را داد.

The ninja's nimbleness and stealth made him a formidable opponent.

چابکی و پنهان کاری نینجا او را به یک حریف قدرتمند تبدیل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید