diamagnetic

[ایالات متحده]/ˌdaɪəʊmæɡˈnɛtɪk/
[بریتانیا]/ˌdaɪəˈmæɡnɛtɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تمایل به دفع میدان‌های مغناطیسی داشتن; مشخصه‌دار به دیامغناطیس بودن
n. ماده‌ای که دیامغناطیس را نمایش می‌دهد; ماده‌ای با خواص دیامغناطیس

عبارات و ترکیب‌ها

diamagnetic materials

مواد دیامغناطیس

diamagnetic behavior

رفتار دیامغناطیس

diamagnetic substances

مواد دیامغناطیس

diamagnetic phase

فاز دیامغناطیس

diamagnetic response

پاسخ دیامغناطیس

diamagnetic effect

اثر دیامغناطیس

diamagnetic cooling

خنک‌سازی دیامغناطیس

diamagnetic levitation

معلق‌سازی دیامغناطیس

diamagnetic field

زمینه دیامغناطیس

diamagnetic properties

ویژگی‌های دیامغناطیس

جملات نمونه

diamagnetic materials repel magnetic fields.

مواد دیامغناطیسی میدان‌های مغناطیسی را دفع می‌کنند.

water is considered to be diamagnetic.

آب به عنوان یک ماده دیامغناطیس در نظر گرفته می‌شود.

diamagnetic substances do not retain magnetization.

مواد دیامغناطیس مغناطیس‌شدگی را حفظ نمی‌کنند.

many metals exhibit diamagnetic properties.

فلزات زیادی خواص دیامغناطیسی نشان می‌دهند.

diamagnetic levitation can be demonstrated with small objects.

می‌توانید نیروی طغیان دیامغناطیسی را با اشیاء کوچک نشان دهید.

scientists study diamagnetic behavior in various materials.

دانشمندان رفتار دیامغناطیسی را در مواد مختلف مطالعه می‌کنند.

diamagnetic forces are weaker than paramagnetic forces.

نیروی دیامغناطیسی ضعیف‌تر از نیروی پارامغناطیسی است.

diamagnetic phenomena are observed in superconductors.

پدیده‌های دیامغناطیسی در ابررساناها مشاهده می‌شود.

diamagnetic materials can be used in magnetic shielding.

می‌توان از مواد دیامغناطیسی در محافظت مغناطیسی استفاده کرد.

the study of diamagnetic materials is essential in physics.

مطالعه مواد دیامغناطیس در فیزیک ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید