dilapidation

[ایالات متحده]/dɪ,læpɪ'deɪʃ(ə)n/
[بریتانیا]/də,læpə'deʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ویرانی; آسیب; سقوط.
Word Forms

جملات نمونه

Thirdly, pavement dilapidation image is divided into subblock image, and the marginal information is extracted from subblock image by the region detection algorithm.

در سومین مرحله، تصویر فرسایش آسفالت به تصویر زیربلاک تقسیم شده و اطلاعات حاشیه ای از تصویر زیربلاک با استفاده از الگوریتم تشخیص ناحیه استخراج می شود.

The old house showed signs of dilapidation.

خانه قدیمی نشانه‌های فرسایش از خود نشان می‌داد.

Years of neglect led to the dilapidation of the historic building.

سال‌ها بی‌توجهی منجر به فرسایش ساختمان تاریخی شد.

The abandoned factory was left to fall into dilapidation.

کارخانه متروکه رها شد تا دچار فرسایش شود.

The city council is addressing the issue of urban dilapidation.

شورای شهر در حال رسیدگی به مسئله فرسایش شهری است.

Dilapidation can be prevented with regular maintenance.

می‌توان با نگهداری منظم از فرسایش جلوگیری کرد.

The dilapidation of the bridge posed a safety risk.

فرسایش پل خطری برای ایمنی ایجاد کرد.

The church was in a state of dilapidation before restoration work began.

قبل از شروع کار بازسازی، کلیسا در حالت فرسایش بود.

The dilapidation of the school building necessitated urgent repairs.

فرسایش ساختمان مدرسه نیاز به تعمیرات فوری داشت.

The dilapidation of the infrastructure was a result of years of underinvestment.

فرسایش زیرساخت‌ها نتیجه سال‌ها کمبود سرمایه‌گذاری بود.

The dilapidation of the property was a concern for potential buyers.

فرسایش ملک برای خریداران احتمالی نگران کننده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید