| زمان گذشته | disconcerted |
| قسمت سوم فعل | disconcerted |
feeling disconcerted
احساس ناراحتی
look disconcerted
ناراحت به نظر رسیدن
slightly disconcerted
کمی ناراحت
be disconcerted by a sudden attack
تحت تاثیر قرار گرفتن از یک حمله ناگهانی
Bright light disconcerted her.
نور شدید باعث ناراحتی او شد.
the abrupt change of subject disconcerted her.
تغییر ناگهانی موضوع او را ناراحت کرد.
Forgetting his speech disconcerted the speaker.
فراموشی سخنرانی باعث ناراحتی سخنران شد.
is disconcerted by sarcastic remarks;
او از اظهارات طعنه آمیز ناراحت می شود;
The young madam was disconcerted to discover that she was being watched.
خانم جوان متوجه شد که تحت نظر است و ناراحت شد.
It does not become disconcerted, but adjusts to its divine work the man who has bestridden the Alps, and the good old tottering invalid of Father Elysee.
او دچار بیحوصلگی نمیشود، اما مردی که بر روی آلپها سوار شده و سالمند ناتوانی که پدر الیزه دارد، با کار الهی خود سازگار میشود.
feeling disconcerted
احساس ناراحتی
look disconcerted
ناراحت به نظر رسیدن
slightly disconcerted
کمی ناراحت
be disconcerted by a sudden attack
تحت تاثیر قرار گرفتن از یک حمله ناگهانی
Bright light disconcerted her.
نور شدید باعث ناراحتی او شد.
the abrupt change of subject disconcerted her.
تغییر ناگهانی موضوع او را ناراحت کرد.
Forgetting his speech disconcerted the speaker.
فراموشی سخنرانی باعث ناراحتی سخنران شد.
is disconcerted by sarcastic remarks;
او از اظهارات طعنه آمیز ناراحت می شود;
The young madam was disconcerted to discover that she was being watched.
خانم جوان متوجه شد که تحت نظر است و ناراحت شد.
It does not become disconcerted, but adjusts to its divine work the man who has bestridden the Alps, and the good old tottering invalid of Father Elysee.
او دچار بیحوصلگی نمیشود، اما مردی که بر روی آلپها سوار شده و سالمند ناتوانی که پدر الیزه دارد، با کار الهی خود سازگار میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید