disconcerting

[ایالات متحده]/ˌdɪskənˈsɜːtɪŋ/
[بریتانیا]/ˌdɪskənˈsɜːrtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. باعث می‌شود شخصی احساس ناراحتی کند؛ باعث می‌شود شخصی احساس سردرگمی کند؛ باعث می‌شود شخصی احساس خجالت کند.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریdisconcerting

جملات نمونه

with disconcerting formality the brothers shook hands.

با جدیت و رسمیت آمیز، برادران دست دادند.

gazing into her face with disconcerting intensity.

با نگاهی شدید و آزاردهنده به چهره او خیره شد.

he had a disconcerting habit of offering jobs to people he met at dinner parties.

او عادت آزاردهنده ای در پیشنهاد شغل به افرادی داشت که در مهمانی شام ملاقات می کرد.

The sudden change in plans was disconcerting.

تغییر ناگهانی در برنامه‌ها آزاردهنده بود.

Her lack of reaction was disconcerting.

بی‌اعتنایی او آزاردهنده بود.

The disconcerting news spread quickly.

اخبار آزاردهنده به سرعت پخش شد.

The disconcerting noise made it hard to concentrate.

صدای آزاردهنده باعث می‌شد تمرکز کردن سخت باشد.

His disconcerting behavior raised suspicions.

رفتار آزاردهنده او باعث ایجاد سوءظن شد.

The disconcerting look on her face worried me.

نگاه آزاردهنده به چهره‌اش مرا نگران کرد.

The disconcerting feeling of being watched lingered.

احساس آزاردهنده مورد توجه بودن همچنان باقی ماند.

The disconcerting lack of communication led to misunderstandings.

نبود ارتباط آزاردهنده منجر به سوء تفاهم شد.

The disconcerting presence of strangers made her uncomfortable.

حضور آزاردهنده افراد غریبه او را ناراحت کرد.

The disconcerting discovery changed everything.

کشف آزاردهنده همه چیز را تغییر داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید