disfellowshipped

[ایالات متحده]//ˌdɪsˈfeləʊʃɪpt//
[بریتانیا]//ˌdɪsˈfeloʊʃɪpt//
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و صورت گذشته کلمه disfellowship؛ به معنای خروج کسی از عضویت (ویژه گروه‌های دینی)

عبارات و ترکیب‌ها

was disfellowshipped

از جامعه برکنار شد

were disfellowshipped

از جامعه برکنار شدند

got disfellowshipped

از جامعه برکنار شد

is disfellowshipped

از جامعه برکنار شده است

disfellowshipped member

عضو برکنار شده

disfellowshipped members

اعضای برکنار شده

being disfellowshipped

در حال برکناری از جامعه

جملات نمونه

after a committee meeting, he was disfellowshipped from the congregation for repeated misconduct.

پس از یک جلسه کمیته، او از جامعه برای اعمال تکراری نامناسب خارج شد.

she was disfellowshipped from the church, and many friends stopped speaking to her.

او از کلیسای خود خارج شد و بسیاری از دوستان با او حرف نزدند.

he was formally disfellowshipped by the elders, and the decision was announced publicly.

او به طور رسمی توسط ائمّه خارج شد و تصمیم به طور عمومی اعلام شد.

they voted to disfellowship him after multiple warnings and a final hearing.

پس از چندین هشدار و یک جلسه نهایی، آنها رای دادند تا او را خارج کنند.

once disfellowshipped, she was expected to avoid social contact with members.

پس از خارج شدن، انتظار می‌رفت از تماس اجتماعی با اعضای جامعه خود پرهیز کند.

he was disfellowshipped for apostasy, according to the official statement.

بر اساس اعلام رسمی، او به دلیل انحراف از مذهب خارج شد.

after being disfellowshipped, he appealed the decision through the proper channels.

پس از خارج شدن، او از طریق کانال‌های مناسب درخواست تجدید نظر داد.

she feared being disfellowshipped if she publicly criticized the leadership.

او می‌ترسید که اگر رهبری را به صورت عمومی بی‌خودی کند، از جامعه خارج شود.

he was disfellowshipped and later reinstated after a long period of repentance.

او از جامعه خارج شد و پس از یک بازه طولانی از پشیمانی دوباره به جامعه بازگشت.

several members said they felt conflicted after their relative was disfellowshipped.

چند نفر از اعضاء گفتند که پس از اینکه نزدیکانشان از جامعه خارج شدند، حس تضاد داشتند.

the report notes that he was disfellowshipped, not merely reprimanded.

گزارش می‌نویسد که او از جامعه خارج شد، نه فقط مورد انتقاد قرار گرفت.

he worried his family would shun him if he was disfellowshipped.

او نگران بود که اگر از جامعه خارج شود، خانواده‌اش از او فرار کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید