excommunicated

[ایالات متحده]/ˌɛkskəˈmjuːnɪkeɪtɪd/
[بریتانیا]/ˌɛkskəˈmjunɪˌkeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را از یک کلیسا یا جامعه اخراج کردن

عبارات و ترکیب‌ها

excommunicated member

عضو منتفی شده

excommunicated from church

از کلیسا منتفی شده

excommunicated individual

فرد منتفی شده

excommunicated priest

کشیش منتفی شده

excommunicated group

گروه منتفی شده

excommunicated heretic

هرتیک منتفی شده

excommunicated follower

پيرو منتفی شده

excommunicated sect

فرقۀ منتفی شده

excommunicated leader

رهبر منتفی شده

excommunicated community

جامعه منتفی شده

جملات نمونه

he was excommunicated from the church for his controversial beliefs.

او به دلیل باورهای بحث‌برانگیزش از کلیسا طرد شد.

after the scandal, she feared being excommunicated by her community.

پس از رسوایی، او از طرد شدن از سوی جامعه‌اش می‌ترسید.

excommunicated members often feel isolated and rejected.

افراد طرد شده اغلب احساس انزوا و طرد می‌شوند.

the decision to excommunicate him was not taken lightly.

تصمیم طرد کردن او آسان نبود.

many feared that speaking out would lead to being excommunicated.

بسیاری می‌ترسیدند که صحبت کردن باعث طرد شدن شود.

she was excommunicated after refusing to follow the church's rules.

او پس از امتناع از پیروی از قوانین کلیسا طرد شد.

excommunicated individuals often seek support from alternative groups.

افراد طرد شده اغلب به دنبال حمایت از گروه‌های جایگزین هستند.

he was shocked to learn he had been excommunicated without warning.

او از اینکه متوجه شد بدون هیچ هشداری طرد شده است، شوکه شد.

excommunicated members may struggle to find their place in society.

افراد طرد شده ممکن است برای یافتن جایگاه خود در جامعه تلاش کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید