dishevel

[ایالات متحده]/dɪˈʃɛv.əl/
[بریتانیا]/dɪˈʃɛv.əl/

ترجمه

vt. مو (یا لباس) را نامرتب یا بی نظم کردن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریdishevelling
شکل سوم شخص مفردdishevels
زمان گذشتهdishevelled
قسمت سوم فعلdishevelled

عبارات و ترکیب‌ها

dishevel hair

موهای نامرتب

dishevel clothes

لباس‌های نامرتب

dishevel appearance

ظاهر نامرتب

dishevel look

قیافه نامرتب

dishevel style

سبک نامرتب

dishevel state

وضعیت نامرتب

dishevel outfit

لباس نامرتب

dishevel bed

تخت نامرتب

dishevel environment

محیط نامرتب

dishevel scene

صحنه نامرتب

جملات نمونه

her hair was disheveled after the wind blew through it.

موهای او بعد از وزش باد نامرتب شده بودند.

the children ran outside, leaving the house disheveled.

کودکان بیرون دویدند و خانه را به هم ریختند.

he looked disheveled after staying up all night.

او بعد از گذراندن یک شب بیدار، نامرتب به نظر می رسید.

the room was disheveled after the party.

اتاق بعد از مهمانی به هم ریخته بود.

she tried to smooth her disheveled dress before the meeting.

او قبل از جلسه سعی کرد لباس نامرتبش را صاف کند.

the disheveled appearance of the man caught everyone's attention.

ظاهر نامرتب مرد توجه همه را جلب کرد.

after the storm, the garden looked disheveled.

بعد از طوفان، باغ به هم ریخته به نظر می رسید.

his disheveled hair was a sign of his busy morning.

موهای نامرتبش نشان دهنده ی صبح شلوغ او بود.

she felt disheveled after a long day at work.

او بعد از یک روز طولانی کاری احساس بهم ریختگی کرد.

the disheveled stack of papers needed organizing.

انبوه نامرتب کاغذها نیاز به مرتب کردن داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید