disliking

[ایالات متحده]/dɪsˈlaɪkɪŋ/
[بریتانیا]/dɪsˈlaɪkɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکل حال استمراری از dislike

عبارات و ترکیب‌ها

disliking others

ناراضی بودن از دیگران

disliking change

ناراضی بودن از تغییر

disliking noise

ناراضی بودن از صدا

disliking crowds

ناراضی بودن از جمعیت

disliking conflict

ناراضی بودن از درگیری

disliking attention

ناراضی بودن از توجه

disliking authority

ناراضی بودن از اقتدار

disliking work

ناراضی بودن از کار

disliking pets

ناراضی بودن از حیوانات خانگی

disliking failure

ناراضی بودن از شکست

جملات نمونه

she expressed her disliking for spicy food.

او ابراز بیزاری خود را نسبت به غذاهای تند نشان داد.

his disliking of loud music is well-known.

بی‌علاقگی او به موسیقی پر سر و صدا مشهور است.

disliking certain colors can affect your fashion choices.

بی‌علاقگی به رنگ‌های خاص می‌تواند بر انتخاب‌های مد شما تأثیر بگذارد.

she has a strong disliking for dishonesty.

او نسبت به صداقت بیزاری شدیدی دارد.

his disliking of crowded places makes him prefer quiet cafes.

بی‌علاقگی او به مکان‌های شلوغ باعث می‌شود کافه‌های آرام را ترجیح دهد.

disliking exercise can lead to health issues.

بی‌علاقگی به ورزش می‌تواند منجر به مشکلات سلامتی شود.

her disliking of early mornings is evident.

بی‌علاقگی او به صبح زود آشکار است.

they share a disliking for the same television show.

آنها نسبت به یک برنامه تلویزیونی یکسان بی‌علاقه‌اند.

disliking certain foods can limit your diet options.

بی‌علاقگی به برخی غذاها می‌تواند گزینه‌های غذایی شما را محدود کند.

his disliking of the cold weather is understandable.

بی‌علاقگی او به هوای سرد قابل درک است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید