disliking others
ناراضی بودن از دیگران
disliking change
ناراضی بودن از تغییر
disliking noise
ناراضی بودن از صدا
disliking crowds
ناراضی بودن از جمعیت
disliking conflict
ناراضی بودن از درگیری
disliking attention
ناراضی بودن از توجه
disliking authority
ناراضی بودن از اقتدار
disliking work
ناراضی بودن از کار
disliking pets
ناراضی بودن از حیوانات خانگی
disliking failure
ناراضی بودن از شکست
she expressed her disliking for spicy food.
او ابراز بیزاری خود را نسبت به غذاهای تند نشان داد.
his disliking of loud music is well-known.
بیعلاقگی او به موسیقی پر سر و صدا مشهور است.
disliking certain colors can affect your fashion choices.
بیعلاقگی به رنگهای خاص میتواند بر انتخابهای مد شما تأثیر بگذارد.
she has a strong disliking for dishonesty.
او نسبت به صداقت بیزاری شدیدی دارد.
his disliking of crowded places makes him prefer quiet cafes.
بیعلاقگی او به مکانهای شلوغ باعث میشود کافههای آرام را ترجیح دهد.
disliking exercise can lead to health issues.
بیعلاقگی به ورزش میتواند منجر به مشکلات سلامتی شود.
her disliking of early mornings is evident.
بیعلاقگی او به صبح زود آشکار است.
they share a disliking for the same television show.
آنها نسبت به یک برنامه تلویزیونی یکسان بیعلاقهاند.
disliking certain foods can limit your diet options.
بیعلاقگی به برخی غذاها میتواند گزینههای غذایی شما را محدود کند.
his disliking of the cold weather is understandable.
بیعلاقگی او به هوای سرد قابل درک است.
disliking others
ناراضی بودن از دیگران
disliking change
ناراضی بودن از تغییر
disliking noise
ناراضی بودن از صدا
disliking crowds
ناراضی بودن از جمعیت
disliking conflict
ناراضی بودن از درگیری
disliking attention
ناراضی بودن از توجه
disliking authority
ناراضی بودن از اقتدار
disliking work
ناراضی بودن از کار
disliking pets
ناراضی بودن از حیوانات خانگی
disliking failure
ناراضی بودن از شکست
she expressed her disliking for spicy food.
او ابراز بیزاری خود را نسبت به غذاهای تند نشان داد.
his disliking of loud music is well-known.
بیعلاقگی او به موسیقی پر سر و صدا مشهور است.
disliking certain colors can affect your fashion choices.
بیعلاقگی به رنگهای خاص میتواند بر انتخابهای مد شما تأثیر بگذارد.
she has a strong disliking for dishonesty.
او نسبت به صداقت بیزاری شدیدی دارد.
his disliking of crowded places makes him prefer quiet cafes.
بیعلاقگی او به مکانهای شلوغ باعث میشود کافههای آرام را ترجیح دهد.
disliking exercise can lead to health issues.
بیعلاقگی به ورزش میتواند منجر به مشکلات سلامتی شود.
her disliking of early mornings is evident.
بیعلاقگی او به صبح زود آشکار است.
they share a disliking for the same television show.
آنها نسبت به یک برنامه تلویزیونی یکسان بیعلاقهاند.
disliking certain foods can limit your diet options.
بیعلاقگی به برخی غذاها میتواند گزینههای غذایی شما را محدود کند.
his disliking of the cold weather is understandable.
بیعلاقگی او به هوای سرد قابل درک است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید