dislodges

[ایالات متحده]/dɪsˈlɒdʒɪz/
[بریتانیا]/dɪsˈlɑːdʒɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای بیرون کردن از یک موقعیت؛ برای حذف از یک مکان

عبارات و ترکیب‌ها

dislodges debris

جدا کردن زباله

dislodges sediment

جدا کردن رسوبات

dislodges blockages

جدا کردن گرفتگی ها

dislodges stones

جدا کردن سنگ ها

dislodges particles

جدا کردن ذرات

dislodges objects

جدا کردن اشیاء

dislodges contaminants

جدا کردن آلاینده ها

dislodges tissue

جدا کردن بافت

dislodges air bubbles

جدا کردن حباب های هوا

dislodges food

جدا کردن غذا

جملات نمونه

the earthquake dislodges rocks from the mountainside.

زلزله سنگ‌ها را از دامنه کوه جدا می‌کند.

he accidentally dislodges the key from the lock.

او به طور تصادفی کلید را از قفل جدا می‌کند.

the strong wind dislodges branches from the trees.

باد شدید شاخه‌ها را از درختان جدا می‌کند.

the technician dislodges the faulty component during repairs.

تکنسین قطعه معیوب را در حین تعمیرات جدا می‌کند.

the diver dislodges the underwater debris to clear the path.

غواص برای باز کردن مسیر، بقایای زیر آب را جدا می‌کند.

she carefully dislodges the stuck lid from the jar.

او به آرامی درب گیر کرده را از روی پارچه برمی‌دارد.

the explosion dislodges windows from nearby buildings.

انفجار پنجره‌ها را از ساختمان‌های نزدیک جدا می‌کند.

the mechanic dislodges the tire to inspect the brakes.

مکانیک لاستیک را برای بررسی ترمزها جدا می‌کند.

the flood dislodges many items from their original places.

سیل بسیاری از وسایل را از مکان اصلی آنها جدا می‌کند.

he dislodges the stubborn dirt from the surface.

او خاک سرسخت را از سطح جدا می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید