filled with dismay
پر از ناامیدی
express dismay
ابراز ناامیدی
shocked and dismayed
شاک زده و ناامید
overwhelmed with dismay
با ناامیدی درهم شکسته
hide their dismay
ناامیدی خود را پنهان کردن
To their dismay, the door was locked.
با ناراحتی، در قفل بود.
I was dismayed at the news.
من در برابر این خبر دچار ناراحتی شدم.
Otherwise, inundation would ensue to our dismay.
در غیر این صورت، سیلاب به ناراحتی ما منجر می شود.
they were dismayed by the U-turn in policy.
آنها در برابر چرخش سیاست دچار ناراحتی شدند.
to his dismay , she left him.
به ناراحتی او، او را ترک کرد.
she could not keep the dismay from her voice.
او نمی توانست ناراحتی را از صدای خود دور کند.
He was dismayed at the size of his adversary.
او در برابر اندازه حریفش دچار ناراحتی شد.
He was dismayed at his lack of understanding.
او در برابر فقدان درک خود دچار ناراحتی شد.
I am filled with dismay at the news.
من با این خبر پر از ناراحتی هستم.
The appearance of a comet caused universal dismay in the ancient world.
ظهور یک دنبالهدار باعث ناامیدی فراگیر در جهان باستان شد.
she looked in the mirror, exclaiming in dismay at her appearance.
او در آینه نگاه کرد و با ناراحتی در مورد ظاهر خود اظهار نظر کرد.
The thought that she might fail the history test dismayed her.
این فکر که ممکن است در امتحان تاریخ قبول نشود، او را ناراحت کرد.
I was dismayed to learn that she had failed again.
من در برابر این که متوجه شدم دوباره شکست خورده است، دچار ناراحتی شدم.
The news of plummeting stock prices dismayed speculators.
خبر کاهش قیمت سهام باعث ناراحتی سفته بازان شد.
He was dismayed when he found his wallet gone.
وقتی متوجه شد کیف پولش گم شده است، دچار ناراحتی شد.
I was dismayed when I recongnized the voice of Mrs Bates.
من دچار ناراحتی شدم وقتی صدای خانم بیتس را تشخیص دادم.
was dismayed to learn that her favorite dancer used drugs.
متوجه شد که رقصنده مورد علاقه اش از مواد مخدر استفاده می کند، دچار ناراحتی شد.
Both men had just begun to swim towards the shore, when they noticed with dismay that the speed-boat was moving in a circle.
هر دو مرد به تازگی شروع به شنا به سمت ساحل کرده بودند، وقتی با ناراحتی متوجه شدند که قایق موتوری در حال چرخیدن است.
filled with dismay
پر از ناامیدی
express dismay
ابراز ناامیدی
shocked and dismayed
شاک زده و ناامید
overwhelmed with dismay
با ناامیدی درهم شکسته
hide their dismay
ناامیدی خود را پنهان کردن
To their dismay, the door was locked.
با ناراحتی، در قفل بود.
I was dismayed at the news.
من در برابر این خبر دچار ناراحتی شدم.
Otherwise, inundation would ensue to our dismay.
در غیر این صورت، سیلاب به ناراحتی ما منجر می شود.
they were dismayed by the U-turn in policy.
آنها در برابر چرخش سیاست دچار ناراحتی شدند.
to his dismay , she left him.
به ناراحتی او، او را ترک کرد.
she could not keep the dismay from her voice.
او نمی توانست ناراحتی را از صدای خود دور کند.
He was dismayed at the size of his adversary.
او در برابر اندازه حریفش دچار ناراحتی شد.
He was dismayed at his lack of understanding.
او در برابر فقدان درک خود دچار ناراحتی شد.
I am filled with dismay at the news.
من با این خبر پر از ناراحتی هستم.
The appearance of a comet caused universal dismay in the ancient world.
ظهور یک دنبالهدار باعث ناامیدی فراگیر در جهان باستان شد.
she looked in the mirror, exclaiming in dismay at her appearance.
او در آینه نگاه کرد و با ناراحتی در مورد ظاهر خود اظهار نظر کرد.
The thought that she might fail the history test dismayed her.
این فکر که ممکن است در امتحان تاریخ قبول نشود، او را ناراحت کرد.
I was dismayed to learn that she had failed again.
من در برابر این که متوجه شدم دوباره شکست خورده است، دچار ناراحتی شدم.
The news of plummeting stock prices dismayed speculators.
خبر کاهش قیمت سهام باعث ناراحتی سفته بازان شد.
He was dismayed when he found his wallet gone.
وقتی متوجه شد کیف پولش گم شده است، دچار ناراحتی شد.
I was dismayed when I recongnized the voice of Mrs Bates.
من دچار ناراحتی شدم وقتی صدای خانم بیتس را تشخیص دادم.
was dismayed to learn that her favorite dancer used drugs.
متوجه شد که رقصنده مورد علاقه اش از مواد مخدر استفاده می کند، دچار ناراحتی شد.
Both men had just begun to swim towards the shore, when they noticed with dismay that the speed-boat was moving in a circle.
هر دو مرد به تازگی شروع به شنا به سمت ساحل کرده بودند، وقتی با ناراحتی متوجه شدند که قایق موتوری در حال چرخیدن است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید