dismay

[ایالات متحده]/dɪsˈmeɪ/
[بریتانیا]/dɪsˈmeɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اضطراب یا نگرانی
vt. باعث شدن که کسی احساس اضطراب یا دلسردی کند
Word Forms
جمعdismays
زمان گذشتهdismayed
صفت یا فعل حال استمراریdismaying
شکل سوم شخص مفردdismays
قسمت سوم فعلdismayed

عبارات و ترکیب‌ها

filled with dismay

پر از ناامیدی

express dismay

ابراز ناامیدی

shocked and dismayed

شاک زده و ناامید

overwhelmed with dismay

با ناامیدی درهم شکسته

hide their dismay

ناامیدی خود را پنهان کردن

جملات نمونه

To their dismay, the door was locked.

با ناراحتی، در قفل بود.

I was dismayed at the news.

من در برابر این خبر دچار ناراحتی شدم.

Otherwise, inundation would ensue to our dismay.

در غیر این صورت، سیلاب به ناراحتی ما منجر می شود.

they were dismayed by the U-turn in policy.

آنها در برابر چرخش سیاست دچار ناراحتی شدند.

to his dismay , she left him.

به ناراحتی او، او را ترک کرد.

she could not keep the dismay from her voice.

او نمی توانست ناراحتی را از صدای خود دور کند.

He was dismayed at the size of his adversary.

او در برابر اندازه حریفش دچار ناراحتی شد.

He was dismayed at his lack of understanding.

او در برابر فقدان درک خود دچار ناراحتی شد.

I am filled with dismay at the news.

من با این خبر پر از ناراحتی هستم.

The appearance of a comet caused universal dismay in the ancient world.

ظهور یک دنباله‌دار باعث ناامیدی فراگیر در جهان باستان شد.

she looked in the mirror, exclaiming in dismay at her appearance.

او در آینه نگاه کرد و با ناراحتی در مورد ظاهر خود اظهار نظر کرد.

The thought that she might fail the history test dismayed her.

این فکر که ممکن است در امتحان تاریخ قبول نشود، او را ناراحت کرد.

I was dismayed to learn that she had failed again.

من در برابر این که متوجه شدم دوباره شکست خورده است، دچار ناراحتی شدم.

The news of plummeting stock prices dismayed speculators.

خبر کاهش قیمت سهام باعث ناراحتی سفته بازان شد.

He was dismayed when he found his wallet gone.

وقتی متوجه شد کیف پولش گم شده است، دچار ناراحتی شد.

I was dismayed when I recongnized the voice of Mrs Bates.

من دچار ناراحتی شدم وقتی صدای خانم بیتس را تشخیص دادم.

was dismayed to learn that her favorite dancer used drugs.

متوجه شد که رقصنده مورد علاقه اش از مواد مخدر استفاده می کند، دچار ناراحتی شد.

Both men had just begun to swim towards the shore, when they noticed with dismay that the speed-boat was moving in a circle.

هر دو مرد به تازگی شروع به شنا به سمت ساحل کرده بودند، وقتی با ناراحتی متوجه شدند که قایق موتوری در حال چرخیدن است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید