disorganises

[ایالات متحده]/dɪsˈɔːɡənaɪz/
[بریتانیا]/dɪsˈɔrɡəˌnaɪz/

ترجمه

vt. برای مختل کردن ساختار یا ترتیب منظم چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

disorganises my thoughts

منطقی من را به هم می‌ریزد

disorganises the meeting

جلسه را به هم می‌ریزد

disorganises the files

فایل‌ها را به هم می‌ریزد

disorganises the schedule

برنامه را به هم می‌ریزد

disorganises the team

تیم را به هم می‌ریزد

disorganises my plans

برنامه‌های من را به هم می‌ریزد

disorganises the project

پروژه را به هم می‌ریزد

disorganises the workflow

گردش کار را به هم می‌ریزد

disorganises the information

اطلاعات را به هم می‌ریزد

disorganises the data

داده‌ها را به هم می‌ریزد

جملات نمونه

the sudden change in plans disorganises the entire event.

تغییر ناگهانی برنامه‌ها کل رویداد را مختل می‌کند.

when he is late, it disorganises our schedule.

وقتی دیر می‌کند، برنامه ما را به هم می‌ریزد.

her messy desk disorganises her workflow.

میز نامرتبش گردش کار او را مختل می‌کند.

the new policy disorganises the team's efforts.

سیاست جدید تلاش‌های تیم را مختل می‌کند.

a lack of communication disorganises the project.

نبود ارتباطات پروژه را مختل می‌کند.

disorganises in the filing system can lead to lost documents.

بی‌نظمی در سیستم بایگانی می‌تواند منجر به گم شدن اسناد شود.

heavy traffic disorganises the morning commute.

ترافیک سنگین رفت و آمد صبحگاهی را مختل می‌کند.

when deadlines change, it disorganises the team's workflow.

وقتی مهلت‌ها تغییر می‌کنند، گردش کار تیم را به هم می‌ریزد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید