disrupts

[ایالات متحده]/dɪsˈrʌpts/
[بریتانیا]/dɪsˈrʌpts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث اختلال یا سردرگمی می‌شود؛ باعث می‌شود که نامنظم شود یا از هم بپاشد

عبارات و ترکیب‌ها

disrupts communication

اختلال در ارتباطات

disrupts traffic

اختلال در ترافیک

disrupts workflow

اختلال در گردش کار

disrupts schedules

اختلال در برنامه ها

disrupts services

اختلال در خدمات

disrupts operations

اختلال در عملیات

disrupts plans

اختلال در برنامه ریزی

disrupts routines

اختلال در روال ها

disrupts stability

اختلال در ثبات

disrupts events

اختلال در رویدادها

جملات نمونه

his loud music disrupts the study environment.

موسیقی بلند او محیط مطالعه را مختل می‌کند.

the construction work disrupts traffic on the main road.

کارهای ساختمانی باعث اختلال در ترافیک خیابان اصلی می‌شود.

this unexpected event disrupts our plans for the weekend.

این رویداد غیرمنتظره برنامه‌های آخر هفته ما را مختل می‌کند.

the protest disrupts the normal flow of business.

تظاهرات جریان عادی کسب و کار را مختل می‌کند.

her phone ringing disrupts the meeting.

زنگ تلفن همراه او جلسه را مختل می‌کند.

heavy rain disrupts outdoor activities.

باران شدید فعالیت‌های فضای باز را مختل می‌کند.

the power outage disrupts the entire production line.

قطعی برق کل خط تولید را مختل می‌کند.

his constant interruptions disrupt the flow of conversation.

وقفه های مداوم او جریان مکالمه را مختل می‌کند.

the change in schedule disrupts our routine.

تغییر برنامه روتین ما را مختل می‌کند.

technical issues can disrupt online classes.

مشکلات فنی می‌تواند کلاس‌های آنلاین را مختل کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید