confounds

[ایالات متحده]/kənˈfaʊndz/
[بریتانیا]/kənˈfaʊndz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکست دادن یا ناامید کردن؛ ایجاد سردرگمی یا شگفتی؛ مخلوط کردن یا مختل کردن

عبارات و ترکیب‌ها

confounds expectations

سرهم‌ریزی انتظارات

confounds logic

سرهم‌ریزی منطق

confounds understanding

سرهم‌ریزی درک

confounds analysis

سرهم‌ریزی تحلیل

confounds predictions

سرهم‌ریزی پیش‌بینی‌ها

confounds reason

سرهم‌ریزی استدلال

confounds theories

سرهم‌ریزی نظریه‌ها

confounds results

سرهم‌ریزی نتایج

confounds efforts

سرهم‌ریزی تلاش‌ها

جملات نمونه

his explanation confounds the entire class.

توضیحات او باعث سردرگمی کل کلاس می‌شود.

the magician's tricks always confound the audience.

ترفندهای جادوگر همیشه مخاطبان را سردرگم می‌کند.

she confounds expectations with her unique approach.

او با رویکرد منحصر به فرد خود، انتظارات را سردرگم می‌کند.

the results of the experiment confound the researchers.

نتایج آزمایش محققان را سردرگم می‌کند.

his behavior confounds those who know him well.

رفتار او باعث سردرگمی کسانی که او را خوب می‌شناسند، می‌شود.

the complexity of the issue confounds even the experts.

پیچیدگی موضوع حتی متخصصان را نیز سردرگم می‌کند.

new evidence confounds the previous theories.

شواهد جدید نظریه‌های قبلی را سردرگم می‌کند.

her sudden change of mind confounds her friends.

تغییر ناگهانی نظر او دوستانش را سردرگم می‌کند.

the plot of the movie confounds the audience's expectations.

طرح فیلم انتظارات مخاطبان را سردرگم می‌کند.

his ability to solve puzzles confounds everyone.

توانایی او در حل معماها همه را سردرگم می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید