dispassion

[ایالات متحده]/dɪsˈpæʃ.ən/
[بریتانیا]/dɪsˈpæʃ.ən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. آرامش یا انصاف در قضاوت؛ عدم وجود احساسات قوی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

dispassion and reason

بی‌تعصبی و استدلال

dispassion in debate

بی‌تعصبی در بحث

dispassion toward facts

بی‌تعصبی نسبت به حقایق

dispassion in analysis

بی‌تعصبی در تحلیل

dispassion and clarity

بی‌تعصبی و وضوح

dispassion for truth

بی‌تعصبی برای حقیقت

dispassion in judgment

بی‌تعصبی در قضاوت

dispassion in crisis

بی‌تعصبی در بحران

dispassion and objectivity

بی‌تعصبی و بی‌طرفی

dispassion in leadership

بی‌تعصبی در رهبری

جملات نمونه

his dispassion allowed him to make objective decisions.

بی‌اعتنایی او به مسائل به او اجازه داد تا تصمیمات منطقی بگیرد.

she approached the situation with dispassion and clarity.

او با بی‌طرفی و وضوح به این وضعیت نزدیک شد.

dispassion is essential in negotiations to avoid emotional decisions.

بی‌طرفی در مذاکرات برای جلوگیری از تصمیمات احساسی ضروری است.

his dispassion for the project surprised his colleagues.

بی‌اعتنایی او به پروژه همکارانش را شگفت‌زده کرد.

she spoke with dispassion about the controversial issue.

او با بی‌طرفی در مورد موضوع بحث‌برانگیز صحبت کرد.

dispassion can lead to clearer thinking and better outcomes.

بی‌طرفی می‌تواند منجر به تفکر واضح‌تر و نتایج بهتر شود.

his dispassion in the courtroom impressed the jury.

بی‌طرفی او در دادگاه هیئت منصفه را تحت تأثیر قرار داد.

to analyze data effectively, one must maintain dispassion.

برای تجزیه و تحلیل موثر داده‌ها، باید بی‌طرفی را حفظ کرد.

her dispassion helped her to navigate difficult conversations.

بی‌طرفی او به او کمک کرد تا مکالمات دشوار را مدیریت کند.

in art criticism, dispassion can enhance the evaluation process.

در نقد هنری، بی‌طرفی می‌تواند فرآیند ارزیابی را بهبود بخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید