dispirited

[ایالات متحده]/dɪˈspɪrɪtɪd/
[بریتانیا]/dɪ'spɪrɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناامید یا دلسرد کننده.
Word Forms
زمان گذشتهdispirited
قسمت سوم فعلdispirited

جملات نمونه

It was a really dispirited day.

یک روز واقعاً ناامیدکننده بود.

the army was dispirited by the uncomfortable winter conditions.

ارتش به دلیل شرایط زمستانی ناخوشایند، دچار ناامیدی شد.

a dispirited and resigned expression on her face;

یک چهره ناامید و تسلیم بر چهره‌اش بود.

He looked so dispirited I took pity on him.

او آنقدر ناامید به نظر می‌رسید که به او ترحم کردم.

a failure that dispirited the team. See also Synonyms at dissuade encourage

شکستی که باعث ناامیدی تیم شد. همچنین به مترادف‌ها در dissuade encourage توجه کنید.

feeling dispirited after receiving bad news

احساس ناامیدی پس از دریافت اخبار بد.

a dispirited team after losing the game

تیمی ناامید پس از باختن در بازی.

becoming dispirited by constant criticism

تحت تأثیر انتقادات مداوم قرار گرفتن و ناامید شدن.

his dispirited expression showed his disappointment

چهره ناامیدش نشان دهنده ناامیدی او بود.

the dispirited atmosphere in the office

فضای ناامیدکننده در دفتر.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید