dispose

[ایالات متحده]/dɪˈspəʊz/
[بریتانیا]/dɪˈspoʊz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. مدیریت; ترتیب
vi. مدیریت; ترتیب
n. مدیریت; خلق و خو
Word Forms
قسمت سوم فعلdisposed
زمان گذشتهdisposed
شکل سوم شخص مفردdisposes
صفت یا فعل حال استمراریdisposing

عبارات و ترکیب‌ها

dispose of

دور ریختن

properly dispose

دور ریزی مناسب

dispose waste

دور ریزی زباله

dispose chemicals

دور ریزی مواد شیمیایی

dispose garbage

دور ریزی زباله

جملات نمونه

dispose of the remains of dinner.

دور انداختن بقایای شام.

the waste is disposed of in the North Sea.

زباله ها در دریای شمال دفع می شوند.

dispose pieces of furniture

دور انداختن وسایل مبلمان

We will have to dispose of the mice in the attic.

ما باید موش ها را در زیرزمین دفع کنیم.

The committee soon disposed of business.

کمیته به سرعت امور را انجام داد.

disposed of the problem quickly.

به سرعت مشکل را حل کرد.

Ensure that all the waste is properly and safely disposed of.

اطمینان حاصل کنید که تمام زباله ها به درستی و با خیال راحت دفع شوند.

being naturally disposed towards speculation

به طور طبیعی به سمت حدس و گمان گرایش دارد

she watched him dispose of a large slice of cheese.

او نگاه کرد که او یک تکه بزرگ پنیر را دور می اندازد.

the chief disposed his attendants in a circle.

رهبر خدمتش را در یک دایره قرار داد.

books may be disposed of if they are duplicates.

اگر تکراری باشند، کتاب ها قابل دور ریختن هستند.

this fact was ignored by ill-disposed critics.

این واقعیت توسط منتقدانی که قصد بدی نداشتند نادیده گرفته شد.

an accomplishment that disposes us to admire him;

یک دستاورد که ما را به تحسین او سوق می‌دهد;

ensure that waste materials are disposed of responsibly.

اطمینان حاصل کنید که مواد زائد به طور مسئولانه دفع می شوند.

the company is well disposed to the idea of partnership.

شرکت به ایده مشارکت خوش بین است.

Hardship disposes man to meet adversity.

مشکلات انسان را برای مقابله با سختی ها آماده می کند.

The sad news disposed him to melancholy.

خبرهای غم انگیز او را به افسردگی سوق داد.

The low salary did not dispose him to accept the position.

حقوق پایین او را به پذیرش این سمت ترغیب نکرد.

I have disposed of my old clothes.

من لباس های قدیمی ام را دور انداختم.

نمونه‌های واقعی

All the furniture has been disposed of.

همه وسایل به درستی دور انداخته شده اند.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

Dispose of used tissues in waste.

دستمال‌های استفاده شده را در سطل زباله دور بریزید.

منبع: Selected English short passages

Kiouni, also, must be disposed of.

کیونی نیز باید دور انداخته شود.

منبع: Around the World in Eighty Days

LAR65 writes, how does one properly dispose of a knife?

لار 65 می‌نویسد، چگونه به درستی چاقو را دور بریزیم؟

منبع: Connection Magazine

Sewage, wastewater and plastic are also disposed in the ocean on a daily basis.

فاضلاب، پساب و پلاستیک نیز به طور روزانه در اقیانوس دور ریخته می‌شوند.

منبع: VOA Standard English - Middle East

Sonja's father was negatively disposed from the very beginning.

پدر سونیا از همان ابتدا با دیدگاهی منفی برخورد کرد.

منبع: A man named Ove decides to die.

One thing that helps your body dispose of that lactic acid?

چه چیزی به بدن شما کمک می‌کند تا اسید لاکتیک را دور بریزد؟

منبع: Selected English short passages

I had to dispose of all the evidence.

من مجبور بودم تمام مدارک را دور بریزم.

منبع: American Horror Story: Season 2

The theory is that what are being disposed of in particular are worn-out mitochondria.

تئوری این است که میتوکندری‌های فرسوده به طور خاص دور انداخته می‌شوند.

منبع: The Economist - Technology

We found Logan's body by the old Fell warehouse. It's been disposed of.

ما جسد لوگان را در کنار انبار قدیمی فِل یافتیم. دور انداخته شده است.

منبع: The Vampire Diaries Season 1

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید