| جمع | dissemblers |
dissembler in disguise
مدلسازی کننده با پوشش
clever dissembler
مدلسازی کننده باهوش
master dissembler
مدلسازی کننده ماهر
dissembler of truth
مدلسازی کننده حقیقت
skilled dissembler
مدلسازی کننده ماهر
dissembler by nature
مدلسازی کننده از طبیعت
dissembler at heart
مدلسازی کننده از صمیم قلب
dissembler among friends
مدلسازی کننده در بین دوستان
dissembler of facts
مدلسازی کننده واقعیت ها
dissembler in politics
مدلسازی کننده در سیاست
the politician was known as a skillful dissembler, often avoiding the truth.
سیاستمدان به عنوان یک فریبکار ماهرشناخته میشدند و اغلب از حقیقت اجتناب میکردند.
she played the role of a dissembler, hiding her true feelings.
او نقش یک فریبکار را ایفا میکرد و احساسات واقعی خود را پنهان میکرد.
in a world full of dissemblers, honesty is a rare trait.
در دنیایی پر از فریبکاران، صداقت یک ویژگی نادر است.
the dissembler's charm made it difficult to see through his lies.
جاذبه فریبکار باعث میشد که تشخیص دروغهای او دشوار باشد.
trusting a dissembler can lead to disappointment.
اعتماد کردن به یک فریبکار میتواند منجر به ناامیدی شود.
he was a master dissembler, always twisting the facts.
او یک فریبکار ماهر بود و همیشه حقایق را تحریف میکرد.
dissemblers often manipulate situations to their advantage.
فریبکاران اغلب اوضاع و شرایط را به نفع خود دستکاری میکنند.
people often mistake a dissembler for a straightforward person.
مردم اغلب یک فریبکار را با یک فرد بیپرده اشتباه میگیرند.
to deal with a dissembler requires careful consideration.
برای مقابله با یک فریبکار، نیاز به بررسی دقیق است.
dissembler in disguise
مدلسازی کننده با پوشش
clever dissembler
مدلسازی کننده باهوش
master dissembler
مدلسازی کننده ماهر
dissembler of truth
مدلسازی کننده حقیقت
skilled dissembler
مدلسازی کننده ماهر
dissembler by nature
مدلسازی کننده از طبیعت
dissembler at heart
مدلسازی کننده از صمیم قلب
dissembler among friends
مدلسازی کننده در بین دوستان
dissembler of facts
مدلسازی کننده واقعیت ها
dissembler in politics
مدلسازی کننده در سیاست
the politician was known as a skillful dissembler, often avoiding the truth.
سیاستمدان به عنوان یک فریبکار ماهرشناخته میشدند و اغلب از حقیقت اجتناب میکردند.
she played the role of a dissembler, hiding her true feelings.
او نقش یک فریبکار را ایفا میکرد و احساسات واقعی خود را پنهان میکرد.
in a world full of dissemblers, honesty is a rare trait.
در دنیایی پر از فریبکاران، صداقت یک ویژگی نادر است.
the dissembler's charm made it difficult to see through his lies.
جاذبه فریبکار باعث میشد که تشخیص دروغهای او دشوار باشد.
trusting a dissembler can lead to disappointment.
اعتماد کردن به یک فریبکار میتواند منجر به ناامیدی شود.
he was a master dissembler, always twisting the facts.
او یک فریبکار ماهر بود و همیشه حقایق را تحریف میکرد.
dissemblers often manipulate situations to their advantage.
فریبکاران اغلب اوضاع و شرایط را به نفع خود دستکاری میکنند.
people often mistake a dissembler for a straightforward person.
مردم اغلب یک فریبکار را با یک فرد بیپرده اشتباه میگیرند.
to deal with a dissembler requires careful consideration.
برای مقابله با یک فریبکار، نیاز به بررسی دقیق است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید