dissenter

[ایالات متحده]/dɪ'sentə/
[بریتانیا]/dɪˈsɛntɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مخالف; کسی که نظر متفاوتی دارد یا disagree می‌کند.
Word Forms

جملات نمونه

The dissenter voiced their disagreement with the group's decision.

مخالف نظر، مخالفت خود را با تصمیم گروه ابراز کرد.

The dissenter was not afraid to speak up against injustice.

مخالف نظر از صحبت کردن در برابر بی‌عدالتی نترسید.

The dissenter challenged the mainstream beliefs of the society.

مخالف نظر، باورهای رایج جامعه را به چالش کشید.

The dissenter was ostracized for their unconventional opinions.

مخالف نظر به دلیل نظرات غیرمتعارف مورد طرد قرار گرفت.

The dissenter refused to conform to societal norms.

مخالف نظر از پیروی از هنجارهای جامعه امتناع کرد.

The dissenter was seen as a troublemaker by the authorities.

مخالف نظر توسط مقامات به عنوان یک مزاحمت دیده می‌شد.

The dissenter was willing to stand alone for their beliefs.

مخالف نظر حاضر بود برای باورهای خود تنها بماند.

The dissenter's views were often dismissed as radical.

نظرات مخالف نظر اغلب به عنوان رادیکال رد می‌شدند.

The dissenter's courage to dissent inspired others to speak up.

شجاعت مخالف نظر در مخالفت، الهام بخش دیگران برای صحبت کردن بود.

The dissenter's dissenting opinions sparked important debates within the community.

نظرات مخالف نظر، بحث‌های مهمی را در داخل جامعه ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید