dissident

[ایالات متحده]/ˈdɪsɪdənt/
[بریتانیا]/ˈdɪsɪdənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که با یک سیستم، سازمان یا باور تثبیت شده، به ویژه یک دولت یا حزب سیاسی، مخالف است.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

political dissident

فعال سیاسی مخالف

جملات نمونه

The dissident was arrested for speaking out against the government.

معترض به دلیل اعتراض به دولت دستگیر شد.

The dissident's writings were censored by the authorities.

نوشته‌های معترض توسط مقامات سانسور شدند.

The dissident's views were considered controversial by many.

دیدگاه‌های معترض توسط بسیاری بحث‌برانگیز تلقی می‌شدند.

The dissident was forced into exile for fear of persecution.

معترض از ترس آزار و اذیت به تبعید اجباری شد.

The dissident's activism inspired others to speak up.

فعالیت‌های معترض الهام‌بخش دیگران برای ابراز نظر شد.

The dissident's opinions were often met with opposition.

نظرات معترض اغلب با مخالفت روبرو می‌شدند.

The dissident was labeled as a troublemaker by the authorities.

معترض توسط مقامات به عنوان فردی مشکل‌ساز شناخته شد.

The dissident's peaceful protests were met with violence.

تظاهرات مسالمت‌آمیز معترض با خشونت روبرو شد.

The dissident's bravery in the face of adversity inspired many.

شجاعت معترض در برابر سختی‌ها الهام‌بخش بسیاری بود.

The dissident's speeches were seen as a threat to the establishment.

سخنرانی‌های معترض به عنوان تهدیدی برای ساختار قدرت تلقی می‌شدند.

نمونه‌های واقعی

Yet even then he was no dissident, in his own eyes.

حتی در آن زمان هم، از نظر خودش یک مخالف نبود.

منبع: The Economist (Summary)

As NPR's Neda Ulaby reports, the star turned political dissident had a dramatic life.

همانطور که گزارش نِدا اولابی از NPR حتماً می‌داند، ستاره‌ای که به یک مخالف سیاسی تبدیل شد، زندگی دراماتیکی داشت.

منبع: NPR News December 2012 Compilation

The Catholic Church in Cuba says the government has agreed to release three more dissidents.

کلیسای کاتولیک در کوبا می‌گوید دولت با آزادی سه مخالف دیگر موافقت کرده است.

منبع: News English (Putonghua English Listening Material)

He dithered for months before sanctioning Laurent Fabius, who led the dissidents and is now foreign minister.

او ماه‌ها مردد بود قبل از اینکه لوران فابیوس را تأیید کند، که رهبر مخالفان بود و اکنون وزیر امور خارجه است.

منبع: The Economist (Summary)

Supporters called it part of a crackdown on dissidents.

حمایت‌کنندگان آن را بخشی از یک سرکوب مخالفان دانستند.

منبع: PBS English News

He begins to plot in various ways with dissident Boyars.

او شروع به توطئه‌چینی به روش‌های مختلف با Boyars مخالف می‌کند.

منبع: Yale University Open Course: European Civilization (Audio Version)

Suspected dissidents living overseas have also been prevented from returning to Fiji.

مخالفان مشکوک که در خارج از کشور زندگی می‌کنند، همچنین از بازگشت به فیجی جلوگیری شده است.

منبع: BBC Listening September 2015 Collection

Cuban dissidents have not been invited to the flag raising ceremony.

مخالفان کوبایی برای مراسم برافراشتن پرچم دعوت نشده‌اند.

منبع: VOA Special August 2015 Collection

The fledgling dissident movement was systematically crushed—by imprisonment, exile, coercive psychiatry or ferocious pressure on family members.

جنبش نوظهور مخالفان به‌طور سیستماتیک سرکوب شد - با زندان، تبعید، روانپزشکی اجباری یا فشار وحشیانه بر اعضای خانواده.

منبع: The Economist - Arts

Earlier this month, rights groups released a recording of his comments about dissidents.

در اوایل این ماه، گروه‌های حقوق بشری ضبطی از اظهارات او در مورد مخالفان منتشر کردند.

منبع: VOA Special June 2013 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید