| قسمت سوم فعل | dissipated |
| زمان گذشته | dissipated |
dissipated lifestyle
سبک زندگی پراکنده
dissipated behavior
رفتار پراکنده
dissipated habits
عادتهای پراکنده
The wind quickly dissipated the clouds.
باد به سرعت ابرها را پراکنده کرد.
The sun dissipated the mists.
خورشید مه ها را پراکنده کرد.
a dissipated appearance
ظاهری پراکنده
There’s no point in dissipated life.
بیمعنی است که زندگی پراکنده داشته باشید.
advised them to quit their dissipated ways.
از آنها خواست راه های پراکنده خود را ترک کنند.
The news dissipated my fear.
این خبر ترس من را از بین برد.
He soon dissipated his fortune.
او به زودی ثروت خود را از بین برد.
dissipated their energy.See Synonyms at waste
انرژی آنها را پراکنده کرد. به مترادف ها در هدر رفتن نگاه کنید
The heat had to be dissipated by elaborate cooling systems.
گرما باید توسط سیستم های خنک کننده پیچیده دفع می شد.
Don’t lead a dissipated life.
زندگی پراکنده نداشته باشید.
He often dissipated his energies in trivial matters.
او اغلب انرژی های خود را در مسائل جزئی هدر می داد.
He dissipated the family fortune in only a few years of wild living.
او ثروت خانواده را تنها در چند سال زندگی پر تب و تاب از بین برد.
The wind finally dissipated the smoke.See Synonyms at scatter
باد سرانجام دود را پراکنده کرد. به مترادف ها در پراکنده شدن نگاه کنید
a power unit equal to the power dissipated when 1 abampere flows across a potential difference of 1 abvolt (one ten-thousandth of a milliwatt).
واحد توان مساوی با توانی که هنگام عبور 1 آمپر اب از اختلاف پتانسیل 1 ابولت (یک ده هزارم وات) تلف می شود.
Francis dissipated his large fortune inherited from his grandfather in a few years.
فرانسیس ثروت بزرگ خود را که از پدربزرگش به ارث برده بود، در عرض چند سال از بین برد.
dissipated lifestyle
سبک زندگی پراکنده
dissipated behavior
رفتار پراکنده
dissipated habits
عادتهای پراکنده
The wind quickly dissipated the clouds.
باد به سرعت ابرها را پراکنده کرد.
The sun dissipated the mists.
خورشید مه ها را پراکنده کرد.
a dissipated appearance
ظاهری پراکنده
There’s no point in dissipated life.
بیمعنی است که زندگی پراکنده داشته باشید.
advised them to quit their dissipated ways.
از آنها خواست راه های پراکنده خود را ترک کنند.
The news dissipated my fear.
این خبر ترس من را از بین برد.
He soon dissipated his fortune.
او به زودی ثروت خود را از بین برد.
dissipated their energy.See Synonyms at waste
انرژی آنها را پراکنده کرد. به مترادف ها در هدر رفتن نگاه کنید
The heat had to be dissipated by elaborate cooling systems.
گرما باید توسط سیستم های خنک کننده پیچیده دفع می شد.
Don’t lead a dissipated life.
زندگی پراکنده نداشته باشید.
He often dissipated his energies in trivial matters.
او اغلب انرژی های خود را در مسائل جزئی هدر می داد.
He dissipated the family fortune in only a few years of wild living.
او ثروت خانواده را تنها در چند سال زندگی پر تب و تاب از بین برد.
The wind finally dissipated the smoke.See Synonyms at scatter
باد سرانجام دود را پراکنده کرد. به مترادف ها در پراکنده شدن نگاه کنید
a power unit equal to the power dissipated when 1 abampere flows across a potential difference of 1 abvolt (one ten-thousandth of a milliwatt).
واحد توان مساوی با توانی که هنگام عبور 1 آمپر اب از اختلاف پتانسیل 1 ابولت (یک ده هزارم وات) تلف می شود.
Francis dissipated his large fortune inherited from his grandfather in a few years.
فرانسیس ثروت بزرگ خود را که از پدربزرگش به ارث برده بود، در عرض چند سال از بین برد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید