distantly he heard shouts.
او فریادها را از دور شنید.
they are distantly related to the elephants.
آنها از نظر ژنتیکی به طور دور از فیلها مرتبط هستند.
He is distantly related to the family.
او از نظر خانوادگی به طور دور با خانواده مرتبط است.
I can only distantly remember all this.
من فقط میتوانم به طور مبهم همه اینها را به یاد بیاورم.
He claims to be distantly related to the British royal family.
او ادعا میکند که از نظر خانوادگی به طور دور با خانواده سلطنتی بریتانیا مرتبط است.
Distantly, to her right, she could make out the city of Shanghai.
از دور، سمت راست او، میتوانست شهر شانگهای را تشخیص دهد.
Though they have the same surname, the two are not even distantly related) or of things through logical association (
اگرچه آنها نام خانوادگی یکسانی دارند، اما حتی از نظر دور با یکدیگر مرتبط نیستند) یا چیزها از طریق ارتباط منطقی (
distantly he heard shouts.
او فریادها را از دور شنید.
they are distantly related to the elephants.
آنها از نظر ژنتیکی به طور دور از فیلها مرتبط هستند.
He is distantly related to the family.
او از نظر خانوادگی به طور دور با خانواده مرتبط است.
I can only distantly remember all this.
من فقط میتوانم به طور مبهم همه اینها را به یاد بیاورم.
He claims to be distantly related to the British royal family.
او ادعا میکند که از نظر خانوادگی به طور دور با خانواده سلطنتی بریتانیا مرتبط است.
Distantly, to her right, she could make out the city of Shanghai.
از دور، سمت راست او، میتوانست شهر شانگهای را تشخیص دهد.
Though they have the same surname, the two are not even distantly related) or of things through logical association (
اگرچه آنها نام خانوادگی یکسانی دارند، اما حتی از نظر دور با یکدیگر مرتبط نیستند) یا چیزها از طریق ارتباط منطقی (
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید