distended

[ایالات متحده]/dɪˈstɛndɪd/
[بریتانیا]/dɪˈstɛndɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. متورم شدن یا گسترش یافتن

عبارات و ترکیب‌ها

distended abdomen

شکم متغیر

distended veins

رگ‌های متغیر

distended bladder

مثانه متغیر

distended stomach

معده متغیر

distended belly

شکم متغیر

distended organs

اندام‌های متغیر

distended tissues

بافت‌های متغیر

distended lymph nodes

گره‌های لنفاوی متغیر

distended face

چهره متغیر

جملات نمونه

the balloon was distended with air, ready to pop.

بالون با هوا متغیر شده بود و آماده منفجر شدن بود.

after the meal, her stomach felt distended and uncomfortable.

پس از صرف غذا، معده او متغیر و ناراحت احساس می‌شد.

the distended riverbanks overflowed after the heavy rain.

حاشیه رودخانه متغیر، پس از باران شدید سرریز شد.

the doctor examined the distended abdomen for any signs of trouble.

پزشک شکم متغیر را برای هرگونه نشانه مشکل بررسی کرد.

his distended cheeks were a sign of his cold.

گونه‌های متغیر او نشانه‌ای از سرماخوردگی او بود.

the distended veins in his arms were visible during the workout.

رگ‌های متغیر در بازوهای او در طول تمرین قابل مشاهده بود.

the distended belly of the dog indicated it had eaten too much.

شکم متغیر سگ نشان می‌داد که زیاد خورده است.

she felt her distended lungs after the long run.

او پس از دویدن طولانی، ریه‌های متغیر خود را احساس کرد.

the distended grape clusters hung heavily from the vine.

خوشه‌های انگور متغیر به شدت از تاک آویزان بودند.

he noticed the distended pockets of air in the waterbed.

او جیب‌های هوای متغیر در تشک آب را متوجه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید