diverges from
از آن منحرف میشود
diverges greatly
به طور قابل توجهی منحرف میشود
diverges significantly
به طور معنیداری منحرف میشود
diverges widely
به طور گستردهای منحرف میشود
diverges sharply
به طور تند و تیز منحرف میشود
diverges entirely
به طور کامل منحرف میشود
diverges slightly
به طور جزئی منحرف میشود
diverges often
اغراقاً منحرف میشود
diverges occasionally
گاهی اوقات منحرف میشود
diverges in opinion
در نظر با یکدیگر متفاوت است
the path diverges at the fork in the road.
مسیر در دوراهی منشعب میشود.
our opinions diverge on this issue.
دیدگاههای ما در این مورد با هم اختلاف دارند.
the river diverges into two smaller streams.
رودخانه به دو جریان کوچکتر منشعب میشود.
as we grow older, our interests often diverge.
با افزایش سن، علایق ما اغلب با هم متفاوت میشوند.
the story diverges from the original plot.
داستان از طرح اصلی منحرف میشود.
his career path diverges from that of his peers.
مسیر شغلی او از همتایانش متفاوت است.
the two theories diverge in their conclusions.
این دو نظریه در نتیجهگیریهای خود با هم اختلاف دارند.
as the discussion progressed, our views began to diverge.
با پیشرفت بحث، نظرات ما شروع به متفاوت شدن کرد.
the train tracks diverge at the next junction.
راهآهن در ایستگاه بعدی منشعب میشود.
his thoughts diverge from conventional wisdom.
افکار او از خرد متعارف متفاوت است.
diverges from
از آن منحرف میشود
diverges greatly
به طور قابل توجهی منحرف میشود
diverges significantly
به طور معنیداری منحرف میشود
diverges widely
به طور گستردهای منحرف میشود
diverges sharply
به طور تند و تیز منحرف میشود
diverges entirely
به طور کامل منحرف میشود
diverges slightly
به طور جزئی منحرف میشود
diverges often
اغراقاً منحرف میشود
diverges occasionally
گاهی اوقات منحرف میشود
diverges in opinion
در نظر با یکدیگر متفاوت است
the path diverges at the fork in the road.
مسیر در دوراهی منشعب میشود.
our opinions diverge on this issue.
دیدگاههای ما در این مورد با هم اختلاف دارند.
the river diverges into two smaller streams.
رودخانه به دو جریان کوچکتر منشعب میشود.
as we grow older, our interests often diverge.
با افزایش سن، علایق ما اغلب با هم متفاوت میشوند.
the story diverges from the original plot.
داستان از طرح اصلی منحرف میشود.
his career path diverges from that of his peers.
مسیر شغلی او از همتایانش متفاوت است.
the two theories diverge in their conclusions.
این دو نظریه در نتیجهگیریهای خود با هم اختلاف دارند.
as the discussion progressed, our views began to diverge.
با پیشرفت بحث، نظرات ما شروع به متفاوت شدن کرد.
the train tracks diverge at the next junction.
راهآهن در ایستگاه بعدی منشعب میشود.
his thoughts diverge from conventional wisdom.
افکار او از خرد متعارف متفاوت است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید