| جمع | diviners |
gifted diviner
پیشگو با استعداد
famous diviner
پیشگوی مشهور
skilled diviner
پیشگوی ماهر
ancient diviner
پیشگوی باستانی
local diviner
پیشگوی محلی
professional diviner
پیشگوی حرفهای
spiritual diviner
پیشگوی معنوی
wise diviner
پیشگوی خردمند
trusted diviner
پیشگوی مورد اعتماد
mystical diviner
پیشگوی عرفانی
the diviner predicted a prosperous year ahead.
پیشگو پیشبینی کرد که سال آینده رونق خواهد داشت.
many people consult a diviner for guidance.
بسیاری از مردم برای راهنمایی به پیشگو مراجعه میکنند.
the diviner used tarot cards to reveal the truth.
پیشگو از کارتهای تاروت برای آشکار کردن حقیقت استفاده کرد.
she felt a connection with the diviner during the session.
او در طول جلسه با پیشگو ارتباط برقرار کرد.
the village relied on the diviner for important decisions.
دهکده برای تصمیمات مهم به پیشگو متکی بود.
he trained as a diviner to help others find clarity.
او برای کمک به دیگران برای یافتن شفافیت به عنوان پیشگو آموزش دید.
the diviner's insights can be surprisingly accurate.
بینشهای پیشگو میتواند به طرز شگفتانگیزی دقیق باشد.
people often seek a diviner during times of uncertainty.
مردم اغلب در زمانهای عدم اطمینان به پیشگو مراجعه میکنند.
the diviner advised her to trust her instincts.
پیشگو به او توصیه کرد که به غرایز خود اعتماد کند.
he became a diviner after years of study and practice.
او پس از سالها مطالعه و تمرین به پیشگو تبدیل شد.
gifted diviner
پیشگو با استعداد
famous diviner
پیشگوی مشهور
skilled diviner
پیشگوی ماهر
ancient diviner
پیشگوی باستانی
local diviner
پیشگوی محلی
professional diviner
پیشگوی حرفهای
spiritual diviner
پیشگوی معنوی
wise diviner
پیشگوی خردمند
trusted diviner
پیشگوی مورد اعتماد
mystical diviner
پیشگوی عرفانی
the diviner predicted a prosperous year ahead.
پیشگو پیشبینی کرد که سال آینده رونق خواهد داشت.
many people consult a diviner for guidance.
بسیاری از مردم برای راهنمایی به پیشگو مراجعه میکنند.
the diviner used tarot cards to reveal the truth.
پیشگو از کارتهای تاروت برای آشکار کردن حقیقت استفاده کرد.
she felt a connection with the diviner during the session.
او در طول جلسه با پیشگو ارتباط برقرار کرد.
the village relied on the diviner for important decisions.
دهکده برای تصمیمات مهم به پیشگو متکی بود.
he trained as a diviner to help others find clarity.
او برای کمک به دیگران برای یافتن شفافیت به عنوان پیشگو آموزش دید.
the diviner's insights can be surprisingly accurate.
بینشهای پیشگو میتواند به طرز شگفتانگیزی دقیق باشد.
people often seek a diviner during times of uncertainty.
مردم اغلب در زمانهای عدم اطمینان به پیشگو مراجعه میکنند.
the diviner advised her to trust her instincts.
پیشگو به او توصیه کرد که به غرایز خود اعتماد کند.
he became a diviner after years of study and practice.
او پس از سالها مطالعه و تمرین به پیشگو تبدیل شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید