a fortuneteller
پیشبین
the fortuneteller
پیشبین
watching fortunetellers
نگاه کردن به پیشبینها
hired a fortuneteller
کسی را که یک پیشبین استخدام کرد
becoming a fortuneteller
شدن به یک پیشبین
local fortuneteller
پیشبین محلی
famous fortuneteller
پیشبین معروف
she consulted a fortune teller about her love life.
او در مورد زندگی عاشقانهاش با یک کسی که آینده را میبیند مشورت کرد.
the fortune teller read his palm and predicted a promotion.
کسی که آینده را میبیند دست او را خواند و افزایش حقوق را پیشبینی کرد.
he sought the fortune teller's advice on his business venture.
او از مشورت کسی که آینده را میبیند در مورد کسبوکار خود پرسید.
the carnival featured a colorful booth run by a fortune teller.
تالار شامها یک پوستر رنگبوده را که توسط کسی که آینده را میبیند اداره میشد، داشت.
despite skepticism, many people visit a fortune teller for guidance.
با وجود شک، بسیاری از مردم به کسی که آینده را میبیند برای راهنمایی مراجعه میکنند.
the fortune teller used tarot cards to reveal his future.
کسی که آینده را میبیند از کارتهای تاروت برای آشکار کردن آیندهاش استفاده کرد.
she dismissed the fortune teller's predictions as nonsense.
او پیشبینیهای کسی که آینده را میبیند را بیمعنی دانست.
the fortune teller’s booth was crowded with curious onlookers.
پوستر کسی که آینده را میبیند با ناظران کنجکاو پر بود.
he paid the fortune teller for a detailed horoscope reading.
او به کسی که آینده را میبیند برای یک خواندن جزئیاتتر از تاروته پرداخت.
the fortune teller’s words offered a glimmer of hope.
کلمات کسی که آینده را میبیند یک نور امید را ارائه داد.
she nervously watched the fortune teller shuffle the cards.
او با نگرانی کسی که آینده را میبیند را در حال ترکیب کارتها دید.
a fortuneteller
پیشبین
the fortuneteller
پیشبین
watching fortunetellers
نگاه کردن به پیشبینها
hired a fortuneteller
کسی را که یک پیشبین استخدام کرد
becoming a fortuneteller
شدن به یک پیشبین
local fortuneteller
پیشبین محلی
famous fortuneteller
پیشبین معروف
she consulted a fortune teller about her love life.
او در مورد زندگی عاشقانهاش با یک کسی که آینده را میبیند مشورت کرد.
the fortune teller read his palm and predicted a promotion.
کسی که آینده را میبیند دست او را خواند و افزایش حقوق را پیشبینی کرد.
he sought the fortune teller's advice on his business venture.
او از مشورت کسی که آینده را میبیند در مورد کسبوکار خود پرسید.
the carnival featured a colorful booth run by a fortune teller.
تالار شامها یک پوستر رنگبوده را که توسط کسی که آینده را میبیند اداره میشد، داشت.
despite skepticism, many people visit a fortune teller for guidance.
با وجود شک، بسیاری از مردم به کسی که آینده را میبیند برای راهنمایی مراجعه میکنند.
the fortune teller used tarot cards to reveal his future.
کسی که آینده را میبیند از کارتهای تاروت برای آشکار کردن آیندهاش استفاده کرد.
she dismissed the fortune teller's predictions as nonsense.
او پیشبینیهای کسی که آینده را میبیند را بیمعنی دانست.
the fortune teller’s booth was crowded with curious onlookers.
پوستر کسی که آینده را میبیند با ناظران کنجکاو پر بود.
he paid the fortune teller for a detailed horoscope reading.
او به کسی که آینده را میبیند برای یک خواندن جزئیاتتر از تاروته پرداخت.
the fortune teller’s words offered a glimmer of hope.
کلمات کسی که آینده را میبیند یک نور امید را ارائه داد.
she nervously watched the fortune teller shuffle the cards.
او با نگرانی کسی که آینده را میبیند را در حال ترکیب کارتها دید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید