doggy

[ایالات متحده]/'dɒgɪ/
[بریتانیا]/'dɔɡi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شبیه یک سگ; شیک; تظاهر به ثروتمند بودن
n. یک سگ کوچک; یک توله سگ.
Word Forms
جمعdoggies

عبارات و ترکیب‌ها

doggy bag

کیف سگ

جملات نمونه

it was a doggy household.

این یک خانه سگ بود.

the tweedy, doggy people

مردم با لباس های مرتب و سگ مانند

his doggy brown eyes.

چشم های قهوه ای سگ مانند او.

It is dogs life all right. This game is about training a dog to do doggy things like fetching newspapers, catching intruders and well, potty training the goofy woofy!

زندگی سگ ها همین است، درست است. این بازی در مورد آموزش سگ برای انجام کارهای سگ مانند آوردن روزنامه، گرفتن متجاوزین و خب، آموزش دستشویی به سگ احمق و پارس کننده است!

to go for a walk with your doggy

برای پیاده روی با سگ خود بروید

to give your doggy a bath

حمام کردن سگ خود

to adopt a doggy from the shelter

فرز سگ را از پناهگاه به سرپرستی بگیرید

to train your doggy

آموزش سگ خود

to take your doggy to the vet

سگ خود را به دامپزشکی ببرید

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید