puppy

[ایالات متحده]/'pʌpɪ/
[بریتانیا]/'pʌpi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک سگ جوان و بامزه، که معمولاً به سگی در سنین اولیه‌اش اشاره دارد.
Word Forms
جمعpuppies

عبارات و ترکیب‌ها

cute puppy

سگ ناز

playful puppy

سگ بازیگوش

adorable puppy

سگ دوست داشتنی

puppy love

عشق نافرجامی

puppy dog

سگ توله

جملات نمونه

a little puppy dog.

یک توله سگ کوچک.

The puppy gave a yap.

جوانی سگ کوچکی پارس کرد.

the puppy was peeing on the carpet.

کودک سگ روی فرش ادرار می‌کرد.

a puppy that still messes the floor.

یک توله سگی که هنوز کف را کثیف می کند.

The puppy rolled in the mud.

سگ کوچکی در گل غلطید.

loved the puppy to distraction.

عشق به سگ کوچکی به حدی بود که حواس را پرت می‌کرد.

The puppy fetched the stick that we had tossed.

سگ کوچولو چوبی را که ما پرتاب کرده بودیم، بازیابی کرد.

it is normal for puppies to bolt down their food.

این طبیعی است که توله‌ها غذای خود را سریع بخورند.

you shall have a puppy all in good time.

شما در زمان مناسب یک توله سگ خواهید داشت.

it's quite normal for puppies to bolt their food.

کاملاً طبیعی است که توله‌ها غذای خود را سریع بخورند.

Their lively puppy frisks all over the house.

سگ توله پرانرژی آنها در همه جا در خانه جست و خیز می‌کند.

The puppy frisked its tail.

سگ توله دم خود را به بازیگوشی تکان داد.

I nestled the puppy in my arms.

من توله سگ را در آغوشم گرفتم.

my lovely puppy, a very handsome Scotland huntaway!

سگ کوچکی من، یک اسکاتلندی هانتوی بسیار جذاب!

The child smiles whenever the puppy appears.

کودک هر زمان که سگ کوچکی ظاهر شود لبخند می‌زند.

She responded in spite of herself to the antics of the puppy). To

او با وجود خود به بازی‌های سگ کوچکی واکنش نشان داد. به

try to feed the puppy at set times each day.

سعی کنید سگ کوچکی را در ساعات مشخص هر روز غذا بدهید.

The puppy frisked its tail when it saw its master.

وقتی سگ توله ارباب خود را دید، دم خود را به بازیگوشی تکان داد.

نمونه‌های واقعی

My super power would be making puppies appear. Who doesn't like puppies?

قدرت خارق‌العاده من این بود که به طور ناگهانی توله سگ درست کنم. چه کسی از توله سگ خوشش نمی آید؟

منبع: Hobby perspective React

By day, she's a really cute puppy.

در طول روز، او یک توله سگ بسیار زیباست.

منبع: Hi! Dog Teacher (Video Version)

The new character is a white-and-brown puppy.

شخصیت جدید یک توله سگ سفید و قهوه ای است.

منبع: VOA Special English: World

That is the littlest puppy I have ever seen!

کوچکترین توله سگی که تا به حال دیده ام!

منبع: VOA Slow English - Word Stories

I picked up a puppy on my way home.

من یک توله سگ را در مسیر بازگشت به خانه برداشتم.

منبع: Lai Shixiong Basic English Vocabulary 2000

I had these puppies on layaway for three months!

من این توله سگ ها را به مدت سه ماه در حالت پرداخت اقساطی خریدم!

منبع: Lost Girl Season 2

So I had a lab puppy for about 14 years.

بنابراین من یک توله سگ آزمایشگاهی داشتم به مدت حدود 14 سال.

منبع: VOA Standard English_Americas

Bring home a stray puppy, okay.A wounded bird, fine.

یک توله سگ ولگرد را به خانه بیاورید، باشه. یک پرنده زخمی، خوب.

منبع: Lost Girl Season 4

I actually raised a Golden Retriever puppy for about 8 years.

من در واقع یک توله سگ بازیابی طلایی را به مدت حدود 8 سال بزرگ کردم.

منبع: American English dialogue

But I thought you said we couldn't have a puppy.

اما فکر کردم شما گفتید که ما نمی توانیم یک توله سگ داشته باشیم.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 2

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید