woof

[ایالات متحده]/wʊf/
[بریتانیا]/wʊf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عرض جغرافیایی؛ پارچه؛ صدای پوستی پایین
vi. صدای پوستی پایین تولید کردن؛ صدای پایین تولید کردن.
Word Forms
صفت تفضیلیwoofer
جمعwoofs
شکل سوم شخص مفردwoofs

جملات نمونه

mister, you weren't just woofing— you can cook.

آقا، شما فقط در حال ادا کردن نبودید - شما می‌توانید آشپزی کنید.

Mike and Coleman were woofing down fried eggs and hash browns.

مایک و کولمن در حال خوردن تخم مرغ سرخ شده و هَش براون بودند.

The dog let out a loud woof.

سگ صدایی بلند سر داد.

She heard a woof and turned around to see a friendly dog.

او صدایی را شنید و برای دیدن یک سگ دوستانه برگشت.

The puppy's playful woof echoed through the house.

صدای بازیگوشانه توله سگ در خانه طنین انداز شد.

I taught my dog to woof on command.

من به سگ خود آموزش دادم که به دستورالعمل صدا کند.

The woof of a dog can be heard from afar.

صدای سگ را می توان از دور شنید.

The dog's woof woke up the entire neighborhood.

صدای سگ کل محله را از خواب بیدار کرد.

The woof of a dog is a common sound in this area.

صدای سگ یک صدای رایج در این منطقه است.

She imitated the woof of a dog to make the children laugh.

او صدای سگ را تقلید کرد تا بچه‌ها بخندند.

The woof of the dog scared away the burglars.

صدای سگ باعث ترس سارقان شد.

A loud woof followed by silence indicated the dog's presence.

صدای بلند همراه با سکوت نشان دهنده حضور سگ بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید