snow drifts
کولههای برف
sand drifts
کولههای شن
drifts away
دور میشود
drifting snow
برف در حال سر خوردن
drifts down
به پایین میخزد
drifts of sand
کولههای شن
drifts in time
در گذر زمان
drifting thoughts
افکار در حال سرگردانی
drifts and flows
جریان و حرکت
drifted off
سر خورد
snow drifts piled up against the house during the blizzard.
کولههای برف در طول طوفان برفی در مقابل خانه انباشته شده بودند.
the boat drifts slowly along the river.
قایق به آرامی در امتداد رودخانه شناور می شود.
sand drifts across the desert landscape.
ماسه در سراسر منظره بیابانی شناور می شود.
he drifts off to sleep during the movie.
او در حین تماشای فیلم به خواب می رود.
the current drifts the seaweed towards the shore.
جریان جلبک دریایی را به سمت ساحل می برد.
my thoughts drift back to my childhood.
افکارم به دوران کودکی من باز می گردد.
the scent of flowers drifts on the breeze.
بوی گلها در نسیم شناور می شود.
the population drifts towards the city center.
جمعیت به سمت مرکز شهر سوق داده می شود.
she drifts into a daydream during the meeting.
او در حین جلسه غرق در خیالپردازی می شود.
the ice floe drifts further out to sea.
تکه های یخ بیشتر به دریا شناور می شوند.
he drifts aimlessly through life.
او بی هدف در زندگی سرگردان است.
snow drifts
کولههای برف
sand drifts
کولههای شن
drifts away
دور میشود
drifting snow
برف در حال سر خوردن
drifts down
به پایین میخزد
drifts of sand
کولههای شن
drifts in time
در گذر زمان
drifting thoughts
افکار در حال سرگردانی
drifts and flows
جریان و حرکت
drifted off
سر خورد
snow drifts piled up against the house during the blizzard.
کولههای برف در طول طوفان برفی در مقابل خانه انباشته شده بودند.
the boat drifts slowly along the river.
قایق به آرامی در امتداد رودخانه شناور می شود.
sand drifts across the desert landscape.
ماسه در سراسر منظره بیابانی شناور می شود.
he drifts off to sleep during the movie.
او در حین تماشای فیلم به خواب می رود.
the current drifts the seaweed towards the shore.
جریان جلبک دریایی را به سمت ساحل می برد.
my thoughts drift back to my childhood.
افکارم به دوران کودکی من باز می گردد.
the scent of flowers drifts on the breeze.
بوی گلها در نسیم شناور می شود.
the population drifts towards the city center.
جمعیت به سمت مرکز شهر سوق داده می شود.
she drifts into a daydream during the meeting.
او در حین جلسه غرق در خیالپردازی می شود.
the ice floe drifts further out to sea.
تکه های یخ بیشتر به دریا شناور می شوند.
he drifts aimlessly through life.
او بی هدف در زندگی سرگردان است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید