drifts

[ایالات متحده]/[drɪfts]/
[بریتانیا]/[drɪfts]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به آرامی و پیوسته در یک جهت خاص حرکت کردن؛ با جریان یا باد حمل شدن؛ بی‌هدف سرگردان شدن؛ به تدریج کاهش یا کم شدن.
n. یک حرکت یا جابجایی تدریجی یا پیوسته در یک جهت خاص؛ یک توده یا انباشت برف.

عبارات و ترکیب‌ها

snow drifts

کوله‌های برف

sand drifts

کوله‌های شن

drifts away

دور می‌شود

drifting snow

برف در حال سر خوردن

drifts down

به پایین می‌خزد

drifts of sand

کوله‌های شن

drifts in time

در گذر زمان

drifting thoughts

افکار در حال سرگردانی

drifts and flows

جریان و حرکت

drifted off

سر خورد

جملات نمونه

snow drifts piled up against the house during the blizzard.

کوله‌های برف در طول طوفان برفی در مقابل خانه انباشته شده بودند.

the boat drifts slowly along the river.

قایق به آرامی در امتداد رودخانه شناور می شود.

sand drifts across the desert landscape.

ماسه در سراسر منظره بیابانی شناور می شود.

he drifts off to sleep during the movie.

او در حین تماشای فیلم به خواب می رود.

the current drifts the seaweed towards the shore.

جریان جلبک دریایی را به سمت ساحل می برد.

my thoughts drift back to my childhood.

افکارم به دوران کودکی من باز می گردد.

the scent of flowers drifts on the breeze.

بوی گلها در نسیم شناور می شود.

the population drifts towards the city center.

جمعیت به سمت مرکز شهر سوق داده می شود.

she drifts into a daydream during the meeting.

او در حین جلسه غرق در خیالپردازی می شود.

the ice floe drifts further out to sea.

تکه های یخ بیشتر به دریا شناور می شوند.

he drifts aimlessly through life.

او بی هدف در زندگی سرگردان است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید