drunken

[ایالات متحده]/ˈdrʌŋkən/
[بریتانیا]/ˈdrʌŋkən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مست از الکل
adv. به شیوه‌ای مست
n. حالت مست بودن

عبارات و ترکیب‌ها

drunken stupor

بهتري مست

drunken driving

رانندگی در حالت مستی

جملات نمونه

he is a filthy drunken beast.

او یک حیوان خبیث و مست است.

reel like a drunken man

مثل یک مرد مست تاب بخورد.

his violent, drunken father.

پدر خشن و مست او.

the man's drunken, slurred speech.

سخنان نامفهوم و مست مرد.

the debate turned into a drunken farce.

بحث به یک سیرک مضحک و مستی تبدیل شد.

he had a reputation for drunken orgies.

او به خاطر جشن‌های مستانه بدنام بود.

The drunken man rolled to me.

مرد مست به سمت من غلتید.

The drunken man lurched along.

مرد مست با خمیدگی به راه خود ادامه داد.

He was cautioned for drunken driving.

او به دلیل رانندگی در حالت مستی تذیر داده شد.

the drunken yobbos who turned up by the cartload.

یاغیان مست که به تعداد زیاد ظاهر شدند.

drunken yobbos who turned up by the cartload.

یاغیان مست که به تعداد زیاد ظاهر شدند.

I'd just come round from a drunken stupor.

من تازه از حالت مستی بیرون آمده بودم.

gangs of drunken youths roamed the streets.

گروه‌هایی از جوانان مست در خیابان‌ها پرسه می‌زدند.

What shall we do with the drunken sailor?

ما باید با ملوان مست چه کنیم؟

The drunken man was kicked out of the bar.

مرد مست از بار بیرون رانده شد.

a drunken brawl.See Usage Note at drunk

یک درگیری مستانه. برای اطلاعات بیشتر به بخش 'استفاده' در مورد مستی مراجعه کنید.

After a night of drunken revelry they ended up in the dock.

بعد از یک شب جشن و خوشگویی مستانه، آنها در اسکله متوقف شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید