inebriated

[ایالات متحده]/ɪ'niːbrɪeɪtɪd/
[بریتانیا]/ɪ'nibrɪetɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مست

جملات نمونه

be inebriated by success

تحت تأثیر موفقیت قرار گرفتن

drunken driver (a driver who is inebriated).

راننده مست (راننده‌ای که مست است).

He was inebriated after drinking too much alcohol.

او بعد از نوشیدن مقدار زیادی الکل مست شد.

The inebriated driver caused a serious car accident.

راننده مست باعث یک تصادف جدی شد.

She became inebriated at the office party.

او در مهمانی اداری مست شد.

The inebriated man stumbled down the street.

مرد مست در خیابان سرگردان شد.

The inebriated guest was escorted out of the event.

مهمان مست از محل برگزاری رویداد خارج شد.

The inebriated laughter filled the room.

خنده های مست اتاق را پر کرد.

She regretted getting inebriated and making a scene.

او پشیمان بود که مست شد و صحنه آفرینی کرد.

The inebriated speech was slurred and difficult to understand.

صحبت های مست نامفهوم و دشوار برای درک بودند.

He felt inebriated with the excitement of the moment.

او با هیجان آن لحظه مست احساس کرد.

The inebriated state clouded his judgment.

حالت مستی قضاوت او را مختل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید