intoxicated

[ایالات متحده]/ɪnˈtɒk.sɪ.keɪ.tɪd/
[بریتانیا]/ɪnˈtɑːk.sɪ.keɪ.tɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مست; بسیار هیجان زده

عبارات و ترکیب‌ها

intoxicated driver

راننده مست

intoxicated state

حالت مستی

intoxicated behavior

رفتار مستانه

intoxicated individual

فرد مست

intoxicated crowd

گروه مست

intoxicated conversation

گفتگوی مستانه

intoxicated night

شب مستی

intoxicated friends

دوستان مست

intoxicated mood

حالت مستی

intoxicated condition

وضعیت مستی

جملات نمونه

he felt intoxicated by the beauty of the sunset.

او تحت تأثیر زیبایی غروب خورشید احساس مستی می‌کرد.

the wine left her feeling intoxicated and carefree.

شراب باعث شد او احساس مستی و بی‌خیالی کند.

they were intoxicated with joy at the celebration.

آنها در جشن، با شادی مست بودند.

his intoxicated state made it hard for him to walk straight.

حالت مستی او باعث شد راه رفتن به طور مستقیم برایش دشوار باشد.

she was intoxicated by the music and danced all night.

او تحت تأثیر موسیقی قرار گرفت و تمام شب رقصید.

after a few drinks, he became intoxicated and started singing.

بعد از چند نوشیدنی، او مست شد و شروع به خواندن کرد.

the crowd was intoxicated with excitement during the concert.

در طول کنسرت، جمعیت با هیجان مست بودند.

intoxicated by love, she forgot all her worries.

او که با عشق مست شده بود، تمام نگرانی‌هایش را فراموش کرد.

he often feels intoxicated after a long day at work.

او اغلب بعد از یک روز طولانی کاری احساس مستی می‌کند.

they were intoxicated by the thrill of adventure.

آنها با هیجان ماجراجویی مست شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید