duellist

[ایالات متحده]/djuːˈelɪst/
[بریتانیا]/duˈelɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک فرد که یک دوئل می‌کند
Word Forms
جمعduellists

عبارات و ترکیب‌ها

skilled duellist

نبردگر ماهر

famous duellist

نبردگر مشهور

young duellist

نبردگر جوان

duellists meet

نبردگران با یکدیگر ملاقات می‌کنند

duellist dies

نبردگر می‌میرد

duellists fought

نبردگران با یکدیگر جنگیدند

duellist wins

نبردگر برنده می‌شود

duellist lost

نبردگر بازنده می‌شود

duellist duel

نبردگر نبرد می‌کند

duelling duellist

نبردگر در حال نبرد

جملات نمونه

the duellist drew his rapier at dawn and bowed before taking his stance.

نبردگر با سر تیغ خود در صبح روز به دست گرفت و پیش از اینکه موقعیت خود را اتخاذ کرد، سجده کرد.

as a seasoned duellist, she kept her blade low and her eyes steady.

به عنوان یک نبردگر با تجربه، او تیغ خود را پایین نگه داشت و چشمانش را ثابت نگه داشت.

the duellist issued a formal challenge after the insult spread through the court.

پس از اینکه توهین در دادگاه گسترش یافت، نبردگر یک چالش رسمی ارائه داد.

each duellist wore a glove and tossed it down to signal the dispute was personal.

هر نبردگر یک دستکش پوشید و آن را پایین انداخت تا نشان دهد که اختلاف شخصی است.

the young duellist trained daily, perfecting footwork and timing in the practice hall.

نبردگر جوان به طور روزانه تمرین می کرد و در سالن تمرین گام برداری و زمان بندی را بهبود می بخشید.

the duellist fought with honor, refusing to strike when his rival stumbled.

نبردگر با اخلاق مبارزه کرد و وقتی رقبه اش افتاد، از ضربه زدن منصرف نماند.

after the bout, the duellist saluted his opponent and sheathed his weapon.

پس از مبارزه، نبردگر رقیب خود را سلام کرد و سلاح خود را به کیف گذاشت.

the duellist demanded satisfaction, insisting the matter be settled by sword.

نبردگر از رضایت خواست و اصرار داشت که این مسئله با سلاح حل شود.

on the duelling ground, the duellist waited for the signal and listened for the count.

در زمین نبرد، نبردگر منتظر نشان دادن شد و به شمارش گوش داد.

the duellist relied on quick reflexes, turning defense into a sudden counterattack.

نبردگر به بازتاب سریع تکیه کرد و دفاع را به حمله ناگهانی تبدیل کرد.

the crowd cheered as the duellist parried cleanly and scored a decisive touch.

وقتی نبردگر به خوبی دفاع کرد و یک لمس قطعی زد، جمع حاضر تشویق کرد.

the duellist accepted the challenge calmly, then chose his second and set the terms.

نبردگر به طور آرام چالش را پذیرفت، سپس دومین فرد خود را انتخاب کرد و شرایط را تعیین کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید