dues

[ایالات متحده]/du:s/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هزینه‌های عضویت; هزینه‌های خدمات; مالیات‌ها (جمع دِیون)
Word Forms
جمعdues

عبارات و ترکیب‌ها

pay dues

پرداخت بدهی

membership dues

حق عضویت

settle dues

تسویه بدهی

جملات نمونه

he had paid trade union dues for years.

او سال‌ها حق عضویت اتحادیه کارگری پرداخت کرده بود.

this drummer has paid his dues with the best.

این نوازنده بهترین‌ها را با تلاش خود پرداخت کرده است.

Jim's dues were checked off every week.

حق عضویت جیم هر هفته کسر می‌شد.

She paid her dues in small-town theaters before getting a part in a Broadway play.

او قبل از اینکه نقش در یک نمایش برادوی بدست آورد، بدهی‌های خود را در تئاترهای شهر کوچک پرداخت کرد.

fall behind on dues

در پرداخت حق عضویت عقب بمانید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید