dulling

[ایالات متحده]/dʌlɪŋ/
[بریتانیا]/dʌlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. از دست دادن روشنایی یا وضوح
v. عمل کاهش دادن وضوح یا شدت چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

dulling effect

اثر بی‌حسی

dulling pain

درد بی‌حس کننده

dulling noise

صدای بی‌حس کننده

dulling edge

لبه‌ی بی‌حس کننده

dulling light

نور بی‌حس کننده

dulling agent

عامل بی‌حس کننده

dulling influence

تاثیر بی‌حس کننده

dulling sensation

احساس بی‌حسی

dulling colors

رنگ‌های بی‌حس کننده

dulling emotions

احساسات بی‌حس کننده

جملات نمونه

the constant noise was dulling my concentration.

همیشه صدای مداوم باعث کاهش تمرکز من می‌شد.

his comments were dulling the excitement in the room.

اظهارات او باعث کاهش هیجان در اتاق شد.

the medication has a dulling effect on the senses.

این دارو اثر بی‌حسی بر حواس دارد.

she felt her enthusiasm dulling after the long meeting.

او احساس کرد که اشتیاقش پس از جلسه طولانی کم شده است.

he tried to avoid dulling his creativity with routine tasks.

او سعی کرد با انجام کارهای روتین، خلاقیت خود را کاهش ندهد.

the film's slow pace was dulling the audience's interest.

ریتم آهسته فیلم باعث کاهش علاقه مخاطبان شد.

too much criticism can be dulling to a person's confidence.

انتقاد زیاد می‌تواند اعتماد به نفس یک فرد را کاهش دهد.

his jokes were dulling the mood instead of lightening it.

نکندهای او به جای روشن کردن فضا، آن را کسل کننده می‌کرد.

the repetitive tasks were dulling her passion for the project.

وظایف تکراری باعث کاهش اشتیاق او به پروژه شد.

the teacher noticed that the dulling lecture was losing students' attention.

معلم متوجه شد که سخنرانی کسل کننده باعث از دست رفتن توجه دانش آموزان می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید