ebriety

[ایالات متحده]/ɪˈbraɪəti/
[بریتانیا]/ɪˈbraɪədi/

ترجمه

n. حالت مستی؛ مسمومیت؛ مستی

عبارات و ترکیب‌ها

public ebriety

خُماری علنی

state of ebriety

حالت مستی

temporary ebriety

مستی موقتی

legal ebriety

خُماری قانونی

social ebriety

خُماری اجتماعی

state-sponsored ebriety

مستی حمایت‌شده توسط دولت

controlled ebriety

مستی کنترل‌شده

personal ebriety

مستی شخصی

total ebriety

خُماری کامل

voluntary ebriety

مستی داوطلبانه

جملات نمونه

his ebriety was evident at the party.

خُمرى او در مهمانی آشکار بود.

she struggled to maintain her ebriety during the celebration.

او در طول جشن برای حفظ خُمرى خود تلاش کرد.

they discussed the dangers of ebriety while driving.

آنها در حین رانندگی خطرات خُمرى را مورد بحث قرار دادند.

his ebriety led to some poor decisions.

خُمرى او منجر به برخی تصمیمات نادرست شد.

after a night of ebriety, he regretted his actions.

بعد از یک شب خُمرى، او از اعمال خود پشیمان بود.

she laughed at her friend's ebriety, but was concerned.

او به خُمرى دوستش خندید، اما نگران بود.

he was known for his ebriety during college parties.

او به خاطر خُمرى در مهمانی‌های دانشگاهی معروف بود.

ebriety can impair judgment and reaction times.

خُمرى می‌تواند قضاوت و زمان واکنش را مختل کند.

they had to intervene due to his excessive ebriety.

آنها مجبور شدند به دلیل خُمرى بیش از حد او مداخله کنند.

she vowed to avoid ebriety after that night.

او قول داد بعد از آن شب از خُمرى اجتناب کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید