sobriety

[ایالات متحده]/səˈbraɪəti/
[بریتانیا]/səˈbraɪəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. میانه‌روی; روشن‌فکری; جدیت
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

sobriety check

بررسی هوشیاری

maintain sobriety

حفظ هوشیاری

sobriety test

آزمایش سلامت

جملات نمونه

Her expression bespoke sobriety and saneness of soul.

حالت او بیانگر هوشیاری و سلامت روح بود.

sobriety of décor); both nouns denote moderation in or abstinence from the consumption of alcoholic liquor:

sobriety of décor); هر دو اسم به معنای اعتدال یا خودداری از مصرف مشروبات الکلی است:

I heard much talk about how sobriety was more than staying straight or dry.

من شنیدم که صحبت‌های زیادی درباره این بود که هوشیاری بیشتر از فقط صاف یا معتدل بودن است.

maintain sobriety during the meeting

در طول جلسه هوشیاری را حفظ کنید.

strive for emotional sobriety

برای هوشیاری عاطفی تلاش کنید.

sobriety is essential for making important decisions

هوشیاری برای اتخاذ تصمیمات مهم ضروری است.

embrace a lifestyle of sobriety

یک سبک زندگی با هوشیاری را در آغوش بگیرید.

sobriety is crucial for driving safely

هوشیاری برای رانندگی ایمن بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید