drunkenness

[ایالات متحده]/'drʌŋkənnis/
[بریتانیا]/ˈdr ʌ ŋkənnɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مستی، حالت مست بودن، سرخوشی
Word Forms

جملات نمونه

a descent into drunkenness and sexual dissipation.

سقوط به سمت مستی و تبذل جنسی

Drunkenness reveals what soberness conceals.

مستی آشکار می‌کند آنچه که هوشیاری پنهان می‌کند.

Drunkenness at work was sufficient grounds for instant dismissal.

نوشیدن الکل در محل کار دلیل کافی برای اخراج فوری بود.

his descent into drunkenness filled him with self-disgust.

سقوط او به سمت مستی او را با انزجار از خود پر کرد.

His lapse into drunkenness followed a long run of bad luck.

لغزش او به سمت مستی پس از یک دوره طولانی از بدشانسی دنبال شد.

She was tired of hearing the same dreary tale of drunkenness and violence.

او از شنیدن داستان تکراری سردرگمی، مستی و خشونت خسته شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید