eluded

[ایالات متحده]/ɪˈluːdɪd/
[بریتانیا]/ɪˈluːdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طوری هوشمندانه از چیزی اجتناب کردن یا فرار کردن؛ به موفقیت نرسیدن یا درک نشدن

عبارات و ترکیب‌ها

success eluded

موفقیت دور ماند

opportunity eluded

فرصت دور ماند

truth eluded

حقیقت دور ماند

understanding eluded

درک دور ماند

answers eluded

جواب‌ها دور ماندند

victory eluded

پیروزی دور ماند

memory eluded

حافظه دور ماند

details eluded

جزئیات دور ماندند

clarity eluded

وضوح دور ماند

happiness eluded

خوشبختی دور ماند

جملات نمونه

the solution to the puzzle eluded me for hours.

حل مسئله برای من ساعت‌ها دست‌نیافتنی بود.

success has always eluded him despite his hard work.

با وجود تلاش‌های فراوان، موفقیت همیشه از او دور بوده است.

her true feelings eluded everyone around her.

احساسات واقعی او از همه اطرافیان پنهان بود.

the meaning of the poem eluded the students.

معنی شعر برای دانش‌آموزان مبهم بود.

for years, the treasure has eluded many explorers.

سال‌هاست که این گنج از بسیاری از کاوشگران دور بوده است.

understanding the complex theory eluded most of the class.

درک این نظریه پیچیده برای بیشتر کلاس مشکل بود.

the answer to the question eluded him at the exam.

پاسخ سوال در امتحان از او دور بود.

her laughter eluded him, leaving him feeling alone.

خنده‌هایش از او دور بود و باعث شد احساس تنهایی کند.

the exact date of the event has eluded historians.

تاریخ دقیق رویداد از محققان پنهان بوده است.

true happiness often eludes those who seek it too hard.

خوشبختی واقعی اغلب از کسانی که بیش از حد به دنبال آن هستند، دور است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید